تاریخ ایران باستان (6)

 

موج سوم

کيمريان و سکائيان ( تورانيان )
از پايان قرن هشتم ق.م اين قبايل آريايي موجب اغتشاشاتي در شمال غربي ايران گرديدند . مهاجمات ايشان با نفوذ تدريجي پارس ها و مادها که سه يا چهار قرن پيش صورت گرفته بود متفاوت بود . در اينجا صحبت از قبايلي که در جستجوي مراتع دست نخورده يا پناه گاهي بي خطر باشند نيست بل اين سواران جنگجو و يغما گر از سوي قفقاز به سوي ايران جاري شدند . ازاين اقوام در سال نامه هاي آشوري و تورات به ترتيب با نامهاي گيميراي و اشکوزاي ياد شده است .زبان اين دو قوم يکي بوده و از طريق غارت زندگي مي گذراندند . در زمان سارگن دوم ، اورارتو نخستين مملکتي بود که متحمل آسيب کيمريان شد و در اثر آن روساي اول دست به انتحار زد . سکاها پس از هجوم به ماد به سرکردگي ماديس پسر پارتاتوا ، شهر سقز درجنوب درياچه اروميه را به عنوان پايتخت خود انتخاب کردند .  

تحقيق در ميان زبانها ، مذاهب و داستانهاي اين اقوام نشان مي دهد که ايشان حداقل بيش از چهار هزار سال قبل از ميلاد در جايي نه چندان معلوم ( احتمالا شمال اروپا ) با هم زندگي مي کرده اند و به دلايلي نظير سرماي فراوان منطقه متفرق وبه نقاط مختلف مهاجرت نمودند اين دوره را اصطلاحا به نام کتاب ودا عصر ودايي مي نامند. ودا مشتمل بر چهار کتاب است و آن قسمت که با ايران ارتباط دارد ريگ ودا ( سروده عده اي از شاعران آريايي به نام ريشي ) نام دارد . در کتاب ودا نام سرزمين آرياها آريه ورته به مفهوم چراگاه شبانان آريايي آمده است . از اينجا معلوم مي شود که اسم ايران از نام اين مردمان و پس از استقرار ايشان در فلات ، اقتباس شده است . آرياها پس از جدايي ، مدتي در آسياي وسطي استقرار يافته وسپس به دو بخش تقسيم شده و عده اي به سمت ايران و گروهي روانه هند گشتند . اوستا قلمرو آرياها را ايران ويچ يعني مملکت مردمان نجيب و باوفا معرفي مي کند و گويد مملکتي بود بسيار خوش آب و هوا و داراي زمينهاي حاصل خيز ، ولي ارواح بد دفعتا زمين را سرد کرده و چون زمين قوت سکنه را نمي داد مهاجرت شروع شد .مشخص نيست ايران ويچ مملکت آرياها قبل از جدا شدن از مردمان هندو اروپايي بوده است يا مسکن آنها در زماني که با هندي ها بوده اند .

خانواده
خانواده بر اقتدار پدر يا بزرگ تر خانواده تشکيل شده بود و رئيس خانواده در آن واحد قاضي و مجري آداب مذهبي نيز بوده و يکي از وظايف آن نگهداري از آتش و اجاق خانه بوده .

طبقات
عده طبقات چنان که از اوستا استنباط مي شود سه بوده : روحانيون ، مردان جنگي و برزگران ولي در عهود بسيار قديم طبقه روحانيون وجود نداشته است و اجراي آداب مذهبي و قرباني کردن به عهده رئيس خانواده بوده است .بنا به اوستا اساس تشکيلات آريايي بر خانواده قرار داشته که آن را نافه و محل آن را نمانه يا خانه مي ناميدند . شکل حکومت ملوک الطوايفي بوده به اين ترتيب که از چند خانواده تيره اي تشکيل مي شد و مسکن آن ده بود که ويس مي گفتند و از چند تيره زنتو يا قبيله ترکيب مي يافت و محل سکناي آن گئو ناميده مي شد و چند قبيله قوم يا مردمي را تشکيل مي نمود که محل سکناي آن را ده يو مي گفتند . رئيس تيره را ويس پت ، رئيس قوم يا مردم را ده يو پت مي ناميدند وقتي که چند مردم يا ولايت تحت حکومت يک نفر واقع مي شدند او را شاه بزرگ مي خواندند . ده يو پت ها در واقع امرا يا پادشاهان کوچکي بودند که نسبت به شاه بزرگ حالت دست نشاندگي داشتند . اينها مي بايست به شاه بزرگ باج داده و به هنگام جنگ سپاهي براي شاه تهيه کنند . اغلب پهلوانان داستانهاي قديم ما ده يو پت هايي بودند که هر کدام حکومت ولايت يا ايالتي را به طور موروثي در خانواده خود داشتند .  
   

آريا ها پس از ورود به ايران به طوايف و اقوامي تقسيم شده و هر کدام از اين طوايف در مناطقي از ايران سکونت گزيده و به صورت ملوک الطوايفي زندگاني نمودند .مهمترين اين اقوام به ترتيب تاريخي سه قوم بودند : مادها  پارس ها   پارت ها ، اين سه قوم در ازمنه تاريخي ، دولتهاي بزرگ تشکيل نمودند و کارهاي مهم کردند . غير از اينها اقوام ديگري نيز بودند مانند باختري ها در باختر ، کرماني ها در کرمان ، ورکاني ها در گرگان و هرخواتي ها در رخج در افغانستان کنوني. تاريخ باستان ايران به دوره هاي زير تقسيم مي شود :دوره مادي ، دوره هخامنشي ، دوره سلوکي ، دوره اشکاني ، دوره ساساني

ادامه دارد ..

     
    

تاریخ ایران باستان (5)

 

آرياها

موج اول

هزاره دوم قبل از ميلاد مصادف است با اولين ظهور و مهاجرت هندو اروپايي ها ( آرياها ) از دشتهاي اوراسي در جنوب روسيه و ساكن شدن ايشان در فلات ايران . اينان به دو دسته تقسيم شده و گروهي كه آن را شعبه غربي مي نامند به آسياي صغير نفوذ كرد و بر بوميان غلبه يافته و تمدن هيتيان ( ختيان ) را به وجود آوردند . شعبه شرقي كه به نام هندوايراني معروف است از قفقاز عبور كرده و تا فرات پيش راندند آنان با هوريان كه در اصل آسياني بودند ممزوج شده و پادشاهي ميتاني را تشكيل داده و آشور و گوتي را محدود نمودند . سرانجام ميتاني ها مورد هجوم هيتيان قرار گرفته و نابود شدند .

موج دوم

در آغاز هزاره اول ق.م براي دومين بار آرياها ( اينبار به ويژه پارس ها ، مادها و پارتها ) از همان جاده هاي پيشين يعني قفقاز و ماوراء النهر به سوي فلات ايران راهي شدند اما  بسيار مو ثرتر از هزار سال پيش و بدون استهلاک درميان ساکنان آسياني فلات ايران ، چنان که پيش از اين ميتاني ها مستهلک شده بودند و فقط آثاري از زبان و دين خود باقي گذاشته بودند . پس از نفوذ تدريجي که مدت چند قرن طول کشيد آنان به عنوان ارباب اين ناحيه که بعدها از آنجا براي فتح دنيا حرکت کردند ، مستقر گرديدند .


هر چند ايرانيان در امتداد رشته کوه زاگرس از شمال تا جنوب و در همسايگي ممالکي کهن متوقف شدند ولي خواهيم ديد که در آينده اي نزديک بر ايشان نيز مسلط خواهند شد . اين ممالک عبارت بودند از عيلام که شامل سوزيانا ( شوش ) بود ، بين النهرين شامل بابل و آشور و در شمال شرقي حوالي درياچه وان ، دولت جوان اورارتو ( آرارات ) که چهار قرن بعد بايد دولت ارمنستان را تشکيل دهد . نيمه اول هزاره ق.م شرق ميانه شاهد رويا رويي همين سه قدرت بود آشوريان سامي ، اورارتوهاي آسياني و آريائياني که پس از نزاعي طولاني بر دو رقيب خود غلبه و نخستين شاهنشاهي جهاني را تاسيس کردند .

يکي از مناطق اسکان تازه واردان سيلک است که آثار باقي مانده از اين دوره نشان از تغيير فرهنگ و آداب و رسوم دارد . مظاهرآريايي يعني اسب و خورشيد بر روي سفالينه ها نقش بسته و محل دفن مرده ها از کف اتاق به گورستانها منتقل مي شود و همچنان همراه مرده لوازم متعددي دفن مي شد . استعمال متناوب آجر خام و سنگهاي خشکي که براي ساخت ديوارها به کار رفته نشانه فنون ساختماني جديد است .

منظره نجد ايران تغيير يافت و در گوشه و کنار آن آريائيان فاتح به ساخت شهرهايي مستحکم و برجهايي براي محافظت از دشمنان خارجي و رقباي داخلي پرداختند . آن زمان عهدي قابل توجه در پيشرفت زندگاني مدني ايران محسوب مي شود و شايد آن را بتوان به روح حادثه جويي عنصر جديد نسبت داد و اين پيش درآمدي بود براي آينده اي که در آن زمان به جاي پراکندگي و کثرت امرا ، وحدت ايرانيان مي بايست تحقق يابد .

جامعه به چندين طبقه تقسيم مي شد : امير ، نجبا ، آزاد مردان مالک زمين ، کساني که چيزي نداشتند و بردگان .استعمال آهن در اين دوره روز افزون بود ولي مفرغ و مس همچنان مورد استفاده بود . هر چند که هيتيان و ميتاني ها در قرن پانزدهم ق .م و مصريان در چهاردهم ق.م آن را مي شناختند اما اين فلز تا قرن نهم الي قرن هفتم ق.م چندان مود استفاده نبود .

در اين دوره دولت آشور که مصرف کننده بزرگ فلزات بود و  بر خلاف  سرزمين ايران فاقد معادن آهن و مس بود ، موجبات سياست تجاوز کارانه آشور را نسبت به ايران فراهم نمود .شيوه جنگي آشوريان تکيه بر پياده نظام داشت اما مبارزه با ايرانيان ساکن کوهستانهاي زاگرس ( مرزهاي شرقي امپراتوري آشور ) آشور نصير پال پادشاه آشور را وادار به تشکيل ارتشي مجهز به سواره نظام نمود . سال نامه هاي آشوري مرتبا به غارت هاي ايشان در ايران و به ويژه کوه بيکني ( کوه دماوند ) و همچنين صحراي نمک در جنوب تهران اشاره دارند .

سال نامه هاي سلمانسر سوم پادشاه آشور ، نخستين بار از ايرانياني که در راه قشون آشور در سفر هاي جنگي اش به زاگرس قرار داشتند نام مي برد : پارسها در پارسوا و حوالي  844 ق .م و مادها ( آماداي ) در 836 ق .م . بنا به اين اسناد پارسوا در مغرب و جنوب غربي درياچه اروميه قرار داشته و مادها در جنوب شرقي آن يعني در نزديکي همدان مستقر بوده اند . دولت مانا که شامل بخش بزرگي از کردستان کنوني مي شد ، سرزميني بود که ساکنينش آسياني و براي جلوگيري از توسعه مادها به حد کافي نيرومند بود .حرکت عمومي قبايل ايراني هنوز ادامه داشت ، گروه سوم به نام زکرتو يا به قول يونانيان ساگارتي به نواحي شرقي رفته و مستقر شدند و شايد تا ناحيه تبريز و سر حد دولت اورارتو پبش راندند . شعبه اي از مادها تا اصفهان پيش رفتند اما توسط عيلاميان متوقف شدند . در مشرق و خراسان قوم پَرثــَوه ( پارتها ) سکونت گزيدند و قوم هَريوَه سرزمين هرات در جنوب خراسان را اشغال نمود .

ادامه دارد ... .

تاریخ ایران باستان (4)


سلسله چهارم يا پاش ها : در اين دوره جنگي ميان دو دولت در گرفته و پيروزي با بابليان است و در نتيجه اين فتح مجسمه مردوك پس از سي سال با بابل بازگردانده مي شود . يكي از معرف ترين پادشاهان بابل در اين دوره بخت النصر ( نَبوكُد نَزَر ) مي باشد كه حدود بابل را تا درياي مغرب ( مديترانه ) توسعه داد . عيلام در اين دوره كماكان مستقل بود .
سلسله پنجم تنها 21 سال حكومت كرد و رويداد مهمي در ارتباط با عيلاميان در آن رخ نمي دهد .
سلسله ششم يا بازي ها : بابل در اين دوره از طرفي تحت فشار گوتيان و از سوي ديگر مورد حمله عيلاميان قرار گرفت و به همين خاطر ضعيف و ناتوان گشت . مقارن با اين زمان مردمان تازه نفس ديگري به نام كلدانيان از طرف شمال شرقي عربستان به بابل حمله نمودند و يك مدعي بر دو مدعي ديگر ( آشور و عيلام ) افزوده شد و سرانجام پادشاه آشور ( نَبو نَصير ) موفق شد بابل را جزو دولت آشور نمايد .

عهد سوم
در اين دوره طرف عيلام آشور است .  آشوريان مردماني سامي نژاد بودند كه به همراه ساير سامي ها در بابل زندگي مي كردند . اما بعدها مهاجرت كرده و به قسمت وسطاي دجله و كوهستانهاي اطراف رفته و مملكت كوچكي را به نام آشور تشكيل دادند . اسم اين مردم از نام خدايي است كه پرستش مي كردند . پايتخت ايشان ابتدا شهر آشور ، در ادوار بعدي كالاه  و بالاخره نينوا بود . اينان ابتدا تابع بابل بودند و بعد استقلال يافتند . آشوري ها مردماني بودند زارع و وقتي به مملكت جديد آمدند از آنجا كه اراضي منطقه جديد مانند زمينهاي بابل حاصل خيز نبود تصميم گرفتند از دست رنج ديگران استفاده كنند ، بنابراين در بهار هر سال به ممالك مجاور تاخته و آنجا را غارت مي كردند و پس از كشتار تعدادي را هم به اسارت مي بردند . به اين ترتيب دولت آشور تبديل به دولت جنگي قويي شد و از خصايص آشوري ها شقاوت و بي رحمي فوق العاده آنها با مغلوبين بود . اين دولت تقريبا هزار سال دوام نمود و از هر طرف توسعه يافت . از طرف مغرب دولت هيتها را معدوم و فنيقيه و فلسطين را تابع نمود و به مصر دست يافت . از طرف مشرق تا كوه دماوند پيش رفت و ماد و پارس را دست نشانده و عيلام را چنان خراب كرد اين سرزمين چند هزار ساله ديگر كمر راست نكرد . دولت آشور سرانجام به دست مادها منقرض گشت . زبان و خط آشوري ها همان بابلي بوده است .


تاريخ آشور به سه بخش تقسيم مي شود و از آنجا كه دو بخش نخست ارتباطي با عيلام ندارد به بخش سوم مي پردازيم :
از زمان تيگلات پيلِسِر چهارم با از بين رفتن مردمان كوهستاني مابين جغرافياي دو كشور با هم ارتباط يافتند . دولت عيلام با بابل كه نيز از قدرت گرفتن آشور ترس داشت متحد شد تا ممالك خويش را حفظ نمايند . پادشاه معروف اين دوره سارگُن دوم است كه سلسله جديدي را شروع نمود . جنگي در اين دوره موسوم به دوري لو بين عيلام و آشور در گرفت كه آشور برتري نيافت . بعد از سارگن سيناخُريب بر تخت نشست و كالدوش پادشاه عيلام در اين دوره كشته مي شود . در زمان آشور حيدون دولت آشور به اعلي در جه قدرت خود مي رسد و غير از عيلام در آسياي غربي دولتي نماند كه تابع آشور نباشد . سرانجام در زمان آشور باني پال جنگ خونيني ميان دولتهاي عيلام و آشور در گرفت و از پي آن خوم بان كالداش آخرين پادشاه عيلام شكست خورده و آشوريان به قتل عام وسيعي پرداخته و دولت عيلامي براي هميشه منقرض شد . كتيبه آشور باني پال در مورد غارت عيلام از ميزان سفاكي و بي رحمي اين قوم حكايت دارد .

پادشاهان بزرگ عيلام


باشْ شوشيانكْ
كَدُرْ لاعُمِرْ كه نام آن در تورات ذكر شده است .
كودورْنان خونْدي فاتح اور .
ريم سين منقرض كننده سلسله ني سين در سومر .
كدورمابوك
شوتْروك ناخون ته كه بابل را تسخير و كاسيان را برانداخت  و استل نارام سين و مردوك را به شوش برد .
كوتير ناحون ته و شيل خاكين شوشي ناك كه در زمان آنها  ادبيات و صنايع عيلامي به اوج ترقي خود مي رسد .
اون تاش گال ( اون تاش هوبان ) بزرگ ترين باني پادشاهي عيلام بوده كه شهرها و معابد بزرگي را بنا نمود .
كالدوش كه در زمان سيناخريب كشته شد .
خوم بان كالداش آخرين پادشاه عيلام .

ادامه دارد ... .