داریوش بزرگ در یک نگاه

 

داریوش بزرگ در یک نگاه

 

 

 

صحنه بار عام داریوش در کاخ آپادانا

 

شناس نامه داریوش :

 

نام : داریوش

نام خانوادگی : هخامنشی

نام پدر : ویشتاسپ

سال تولد : 550 پ.م ( پیش از میلاد مسیح )

نام اجداد به ترتیب : آرشام ، آریارمن ، چش پش ، هخامنش

نام همسر : هئوتسیا ( آتوسا ) ،دختر کوروش کبیر

نام فرزندان : خشایارشا ، آرتباز ، هخامنش

تاج گذاری :    522 پ.م

مدت سلطنت : 36 سال

مدت زندگی :   64 سال

درگذشت :     486 پ.م

 

سازمان اداری داریوش :

 

داریوش بنیان گذار شاهنشاهی بزرگی است که از شمال به رود دانوب و دریای سیاه و استپ های جنوب روسیه و دریاچه آرال و سرزمینهای ماورای رود سیحون و از مشرق به کوههای هیمالیا و هندوستان و اراضی ماورای رود سند و از جنوب به دریای عمان و خلیج فارس و حبشه و از مغرب به دریای مدیترانه و تونس محدود می شد ، وی برای اداره این شاهنشاهی وسیع به تشکیلاتی پرداخت که عبارتند از :

 

1-   تقسیم کشور به سی خشتره ( استان ) و گماردن شهربانی برای هر کدام به نام خشتره پاون ( به زبان یونانی ساتراپ ) .

2-   ایجاد راه شوسه شاهی از ممفیس پایتخت مصر به سارد ( واقع در ترکیه )  ، بابل ( واقع در عراق ) ، هگمتانه ( همدان ) و سرانجام شوش .

3-      ایجاد چاپارخانه ها که در واقع هسته اولیه سازمان پست کنونی محسوب می شود.

4-   طراحی و تشکیل سپاه جاویدان به تعداد ده هزار نفر که همواره آماده نبرد بود و امنیت کشور را حفظ و هیچگاه از شمار آن کاسته نمی شد .

5-   تا پیش از داریوش اخذ مالیات در ایران ترتیب معینی نداشت و فرمان روایان محلی به دلخواه از مردم باج و خراج می گرفتند . داریوش میزان مالیات را مشخص و سپس در صدد برآمد تا بداند این مقدار برای مردم سنگین است یا نه . از استانها پاسخ آمد که مردم قادر به پرداخت آن هستند ، با این وجود داریوش دستور داد میزان مالیات نصف شود .

6-   تشکیل سازمان بازرسی از افراد توانمند و نخبه برای کنترل عملکرد خشتره پاونها و سایر مسئولین حکومتی که ایشان را چشم و گوش خود می خواند .

7-   ضرب سکه برای آسان شدن داد و ستد که پیش از آن به صورت معامله اجناس با یکدیگر صورت می گرفت . این سکه ها به نام داریوش و دریک نام گرفت .

8-   حفر کانال سوئز و اتصال دریای مدیترانه به بحر احمر و در نتیجه رونق گرفتن بازرگانی میان آسیا و اروپا از طریق دریا و کشتی .

  

فرمان ها و گفتار داریوش :

 

1-      کتیبه بیستون

2-      کتیبه کاخ تچر

3-      کتیبه های منقور بر الواح سیمین و زرین مکشوف در پایه های کاخ آپادانا 

4-      کتیبه دیواره جنوبی تخت جمشید

5-      بخش اعظمی از الواح گلی یافته شده در تخت جمشید

6-      لوح گلی شوش در مورد وسعت امپراتوری

7-      لوح گلی شوش در باره چگونگی ساخت آپادانا

8-      کتیبه سوئز در باره حفر کانال مکشوف در مصر

9-      کتیبه الوند در گنج نامه همدان

10-  کتیبه آرامگاه در نقش رستم

  

بناهای به جا مانده از داریوش :

 

1-  تخت جمشید که ساخت آن به دستور داریوش در حدود 518 پ .م آغاز و توسط جانشینانش تکمیل و گسترش یافت . بناهای زیر در این مجموعه به هنگام فرمان روایی داریوش بزرگ به پایان رسیده است :

 

صفه یا تختگاه

پلکان جنوبی

کاخ تچر : کاخ خصوصی داریوش

کاخ آپادانا : تالار بار عام

 

2- آپادانای شوش

 

3- آرامگاه

 

خصال داریوش :

 

داریوش شاهی بود عاقل و دارای اراده قوی و هر چند در بعضی موارد شدت عمل نشان داده است ولی غالبا رفتار او با مغلوبین ملایم و معتدل بود . در گزینش افراد نظر صائب داشت و هرگز به خطا نمی رفت . وی شاهنشاهی ایران را از نو بنیاد گذاشت که در آن زمان و با آن محیط بهتر از آن عملی نبود .در زمان داریوش ایران به نهایت وسعت خود رسید. با وجود این که داریوش با یونانیان وارد جنگ شد اما مورخین یونانی نظیر هرودوت و به ویژه اشیل ، ادیب و شاعر معروف و یکی از نفراتی که در نبرد ماراتن حضور داشته است ،از داریوش به خوبی یاد کرده اند و برای او احترام زیادی قائل بوده اند .

 

نگاه نهایی :

 

داریوش هخامنشی گزارش گر ماهری است . در جهان باستان هیچ  کس به اندازه او در جهت ایجاد سابقه و گزارش مکتوب برای آیندگان از اصول جهان داری اش نکوشیده است .

« به خواست اهورا مزدا ، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی      گردانم . دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد ............... ای مردم بهترین کار را از توان مندان ندانید و بیشتر به چیزی بنگرید که از ناتوانان سر می زند »

 

این است بخشی از معتقدات داریوش که خود در سنگ نوشته هایش اعلام می کند . چنین بیانیه ای از زبان یک شاه در سده ششم پ .م به معجزه می ماند . از بررسی دقیق الواح دیوانی تخت جمشید می توان نتیجه گرفت که داریو ش تا چه حد با مسائل مردم ناتوان و برقراری عدالت همرا بوده است . این الوح می گویند که در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات اجتماعی برخوردار بوده اند ، دست مزد کارگران بر اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندی می شده ، زنان از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می کرده اند ، دست مزد کارگرانی که دریافت اندکی داشته اند با جیره های ویژه ترمیم می شده ، فوق العاده سختی کار و بیماری پرداخت می شد، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان امکان داشتند کار نیمه وقت انتخاب کنند تا از عهده وظایف خانگی خود برآیند . چنین رفتاری که فقط می توان آن را مترقی خواند ، نیازمند ادراک و دور نگری بی پایانی بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگی است که می گوید : من راستی را دوست دارم .

 

آرامگاه داریوش (2)

 

بر چليپاي داريوش دو كتيبه مفصل حجاري شده است . در قسمتی از آن داريوش مي گويد :

 

خدای بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که مردم را آفرید که شادی مردم را آفرید که داریوش را شاه کرد .یک شاه از بسیاری یک فرماندار از بسیاری .

 

وي همچنين ضمن اشاره به خواست و لطف خداوند ، جغرافيا و مناطق تا بع امپراتوري پهناور ايران را به شرح زير نام مي برد :

 

 پارس – ماد- خوزستان- پارت -هرات – بلخ - سغد – خوارزم-زرنگ- رخج – ثثگوش - گندار - هند - سکاهای هوم خوار- سکاهای تیز خود – بابل -  آشور- عربستان – مصر - ارمنستان کپدوکیه – سارد - یونان  - سکاهای ماورای دریا – سکودر - یونانیهای سپر روی سر – لیبیها – حبشیها - اهالی مک و کارئیها .

 

داريوش پس از اين به شرحي از انديشه ها ، رفتار و سلوك خويش مي پردازد كه در نوع خود بي نظير است :

 

خدای بزرگ است اهورا مزدا که این شکوهی را که دیده می شود آفریده که شادی مردم را آفریده که خرد و فعالیت را بر داریوش شاه فرو فرستاد .داریوش شاه گوید به خواست اهورا مزدا چنان کسی هستم که راستی را دوست هستم ، بدی را دوست نیستم نه مرا میل است که شخص ضعیف از طرف توانا به او بدی کرده شود نه آن مرا میل است که شخص توانایی از طرف ضعیف به او بدی کرده شود

 

آنچه راست است آن میل من است . انسان دروغگو را دوست نیستم تند خو نیستم آن چیز هایی را که هنگام خشم بر من وارد می شود سخت با اراده نگاه می دارم سخت بر هوس خود فرمان روا هستم . انساني که همکاری می کند او را به جای همکاری اش همان طور او را پاداش می دهم آنکه زیان می رساند او را به جای زیانش کیفر می دهم . نه مرا میل است که كسي زیان برساند نه مرا میل است که اگر زیان رساند کیفر نبیند .كسي آنچه را بر علیه كسي دیگر بگوید آن مرا باور نیاید تا هنگامی که سوگند هر دو را نشنوم .

 

ورزیده هستم چه با هر دو دست چه با هر دو پا هنگام سواری خوب سواری هستم هنگام کشیدن کمان چه پیاده چه سواره خوب کمان کشی هستم هنگام نیزه زنی چه پیاده و چه سواره خوب نیزه زنی هستم .

 

آرامگاه داریوش

 

رنگ آمیزی آرامگاه داریوش بزرگ

   

 

 

هنرمندان هخامنشي از رنگ هاي آبي به دليل آرامش و جلب توجه ، قرمز براي جذابيت و سبز به خاطر تقدس ، استفاده مي كردند. فرمول شيميايي ساخت سه رنگ آبي ، قرمز و سبز كه در تزئين آرامگاه دو هزار و پانصد ساله داريوش هخامنشي در محوطه باستاني نقش رستم واقع در چند كيلو متري تخت جمشيد و در كنار آرامگاه هاي خشايارشاه و دو تن ديگر از پادشاهان هخامنشي جاي گرفته ، پس از مطالعات آزمایشگاهی و تجزیه و تحلیل رنگ ها به دست آمده است . در درگاه ورودي اين اين آرامگاه كه در ارتفاع بيست و شش متري ازسطح زمين و در دل كوه قرارگرفته ، تزئينات ،نقش برجسته ها و كتيبه اي به زبان و خط پارسي باستان ديده مي شود .شکل آرامگاه های دروه هخامنشی به صورت بعلاوه یا چلیپا بوده است که نمادی از خورشید و گردش آن است .

 

                          

 

كارشناسان داخلي در مورد نتايج به دست آمده از تجزيه و تحليل رنگها در آرامگاه داريوش مي گويند : با توجه به اين كه در هنگام مرمت و مستند نگاري آرامگاه داريوش به باقيمانده اي از بقاياي رنگها ي سبز ، آبي و قرمز كه روي نقش برجسته ها به عنوان تزئين استفاده مي شده برخورد كرديم ، مطالعات گسترده اي را روي علت استفاده از اين رنگها و تجريه و تحليل شيميايي رنگها آغاز نموده ایم.

 

پيش از اين هم كارشناسان خارجي مطالعاتي را روي برخي از رنگ هاي دوره هخامنشي در مجموعه تخت جمشيد ، انجام داده بودند كه فرمول هاي شيميايي جديد به دست آمده با مطالعات آنها مطابقت دارد . هم اكنون هم كارشناسان شيمي براي توليد رنگ آبي ، سبز و قرمز از تركيبات عناصري كه در رنگ هاي آرمگاه داريوش به كار رفته استفاده مي كنند . براي ساخت رنگ آبي از مس ، رنگ سبز از تركيبات مس و رنگ قرمز از عنصر آهن بهره برداري مي شود . توليد رنگ با ماندگاري بسيار بالا در بناهاي دوره هخامنشي نشان دهنده مهارت مردم آن دوره در مسايل شيمي و مهندسي شيمي است .

 

     

 

در ورودي آرامگاه داريوش كتيبه هاي ميخي و آرامي وجود دارد . در اين كتيبه داريوش اهورامزدا را ستايش مي كند و فتوحات خور را بر مي شمرد و از انديشه ها و عملكرد خود سخن مي گويد . در ورودي اين آرامگاه نقش برجسته اي نيز وجود دارد در اين نقش پادشاه كماني در دست دارد كه در بالاي سكو مشهود است . در برابر وي نقش فروهر و قرصی از ماه ديده مي شود . آتش داني نيز تصوير شده است . در پايين سكو نمايندگان ملل تابع امپراتوري ايران تخت شاهي را با دستان خود نگه داشته اند .

 

 

   

                       

 

عرض آرامگاه نوزده متر و ارتفاع آن حدود بيست و سه متر است . راهرو داخل آرامگاه داريوش هجده متر طول و در حدود چهار متر عرض دارد . در اين آرامگاه نه تابوت سنگي وجود دارد كه به همسر و ساير بستگان او تعلق دارد .

                                                                                                         ( ادامه دارد)

 

زبان پهلوی

 

پهلوي اشكاني كه پهلوانيك نيز ناميده مي شود ، زبان رسمي ايرانيان در دوره اشكاني ( پارتي ) بوده است كه  بعد از سقوط اين سلسله ، آثاري از آن در كتيبه هاي اردشير بابكان و ساير بزرگان دوره ساساني به همراه ترجمه هاي يوناني و پهلوي ساساني  به جاي مانده است . متن هاي يادگار زريران و درخت آسوريك نيز به اين زبان نوشته شده اند .

 

تعدادي از واژگان اين زبان هنوز از زبان مردم ابيانه به گوش مي رسد . زبان پهلوي اشكاني يكي از شاخه هاي زبان پهلوي است كه تقريبا فراموش شده  و امروزه تعداد كمي از واژه هاي آن فقط در گويش شهرستان ابيانه در استان كاشان به كار مي رود . به نقل از هفته نامه امرداد عباس تراب زاده ، مردم شناسي كه كه بر پروژه مردم نگاري اين شهر نظارت داشته است درباره زبان رايج مردم اين منطقه مي گويد « زبان اهالي ابيانه شاخه اي اززبانهاي  دوره ميانه است كه البته در طول زمان دچار تغيير و تحولات زيادي شده و اكنون فقط تعدا كمي از واژه هاي اصيل پهلوي اشكاني در گويش آنان شنيده مي شود . »

 

محمد ميرشكرايي رئيس پژوهشكده مردم شناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردش گري درباره رواج اين زبان در ابيانه مي گويد « از آنجا كه زبان عنصري زنده و پويا است به راحتي نمي توان گفت زبان كهني تمام شده و زبان جديدي جايگزين آن شده است . اما با توجه به اينكه در حال حاضر ما فارسي صحبت مي كنيم و مردم دوره قاجار هم فارسي حرف مي زدند اما اگر يكي از افراد دوره قاجار به زمان ما سفر كند زبان ما را نمي فهمد ، نتيجه مي گيريم كه زبان مدام در حال تغيير و پويايي است . »

 

دليل اين قضيه هم اين است كه به طور مداوم واژه هاي تازه اي ساخته مي شوند و وا‍ژه هايي از ميان مي روند . در مورد ابيانه هم همين طور است . ممكن است مردم اين ناحيه به خاطر ارتباط كمتر و بسته بودن محيط ، مقداري از واژگان پهلوي اشكاني را در خود حفظ كرده باشند .

 

اين در حالي است كه چندي پيش محققان پژوهشكده زبان و گويش ثابت كردند اهالي ميمند در استان كرمان هنوز به زبان پهلوي ساساني حرف مي زنند . مي دانيم  شاخه اي ديگر از زبان پهلوي ، آذري يا پهلوي آذري خوانده مي شود كه رواج آن در آذربايجان از گذشته هايي بسيار دور توسط مورخين و جغرافي دانان بزرگي مانند ابن مقفع ( 1300 سال پيش ) و مسعودي  ( 1030 سال پيش ) گواهي شده است . نشانه هايي از اين زبان كه شباهت فراواني با ساير زبانهاي پهلوي يعني پهلوي ساساني ( باز مانده در گويش مردم ميمند كرمان ) و پهلوي اشكاني ( بازمانده در گويش مردم ابيانه كاشان ) دارد ، هنوز در مناطق بكري از آذربايجان به ويژه شهرستان اهر به گوش مي رسد مانند كرينگان از روستا هاي ديزمار خاوري از بخش ورزقان  و يا كلاسور و خونيه رود از روستاهاي بخش كليبر.

 

متاسفانه با تبديل شدن اين مناطق  به مراكز گردش گري و جذب توريست از سويي و رواج ارتباطات به شكلي گسترده تر از آنچه كه قبلا بوده ، از سوي ديگر ، وا‍‍ژگان كهن پهلوي اعم از آذري ، ساساني و اشكاني به مرور زمان و با سرعت زيادي رنگ باخته و تسليم زبان رايج آن منطقه خواهند شد .

 

اي كاش همه ما با جمع آوري واژگان كهن زبان ايراني در نقاط مختلف ايران و بررسي متون و كتيبه هاي بازمانده از دوران باستان گامي در جهت حفظ و گسترش فرهنگ وهويت اصيل ايراني بر مي داشتيم ......... به اميد آن روز.

پیر سبز

  زیارت گاه پیر سبز

 

در دوران سلطنت یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی به هنگام حمله اعراب به مرزهاي غربي ايران  چون اوضاع مملكت رو به وخامت می رفته ، یزد گرد فکری اندیشیده که خاندان خود را از مداین ( پايتخت ساسانيان ، واقع در عراق ) به یزد که نسبتا منطقه ای امن  و دور از مرز بوده کوچ دهد. بنا به رواياتي اسم یزد از یزدگرد به یادگار مانده است .

پسران يزدگرد به نامهای هرمزان و اردشیرو دخترانش به نامهای شهربانو ، پارس بانو ، مهربانو ، نيك بانو ، نازبانو و همسرش به نام کتایون و خدمه ايشان به نام هریشت بوده که بعد از شكست از اعراب در زمان خلافت عمر و کشته شدن يزدگرد ، اين خانواده مورد تعقيب سپاهيان عرب قرار گرفته و ايشان براي حفظ و زنده ماندن شخصي از ميان خاندان سلطنتي  در  یزد از یکدیگر وداع کرده و هر یک به سویی متواری می شوند . هرمزان و شهر بانو پسرو دختر بزرگ یزدگرد در حین فرار اسیر و به عربستان منتقل و مورد عنایت پیشوای اسلام قرار می گیرند . بعدها شهربانو به عقد امام حسين در مي آيد .

 

پارس بانو و مهربانو به سمت شمال غربی یزد گریزان و در محلی از یکدیگر جدا می شوند . مهربانو سرانجام در اثر بی غذایی و رنج سفر در عقدا در می گذرد که هم اینک به مزرعه مهر معروف است . از آنجا كه خاندان ساساني ، زرتشتيان متديني بوده اند سرگذشت ايشان مورد توجه معتقدين اين دين قرار گرفته و محل در گذشت و يا ناپديد شدنشان را تقدس بخشيده و به صورت زيارت گاه مورد توجه قرار داده اند .  

 

پارس بانو درشمال غربی عقدا ناپدید شده و زیارتگاهی به نام وی موجود است . زرتشتیان معتقدند شکافی که در دل کوه و بر دیواره این زیارت گاه وجود دارد محل غایب شدن پارس بانو بوده و سالها پس ازغیبت وی مقداری از پوشش او در میان شکاف کوه پیدا بوده که به تدریج از بین رفته است . نيك بانو به همراه هريشت به سمت اردكان فراري شده و درمكاني از يكديگر جدا مي شوند . در محل ناپديد شدن اين دو نيز زيارتگاهي به نامهاي پير هريشت و پير سبز برپا شده است . زيارتگاه هاي ديگري نيز در اطراف يزد به نام ساير بستگان يزدگرد ، نظير پير ناركي متعلق به ناز بانو در مهريز و نارستانه وجود دارد كه در حوصله اين يادداشت نمي گنجد .

 

 پير سبز در 30 كيلومتري اردكان يزد مهمترين زيارتگاه  زرتشتيان سراسر جهان است كه همه ساله به هنگام خرداد ماه در اين محل گرد آمده ومناسك خاصي را برگذار مي كنند . در اين مكان علاوه بر ساختمان  اصلي كه محل ناپديد شدن نيك بانو است بناههاي ديگري نيز در طول ساليان دراز توسط زائرين و جهت اسكان در موعد زيارت ، در دامنه كوه بنا شده است . ارتفاع پايين كوه تا ساختمان اصلي در حدود 60 متر است كه اين مسير توسط صدها پله توسط زائرين و بازديد كنندگان طي مي شود.

 

 

 

 

پير سبز به چك چك نيز معروف است . اين تسميه به لحاظ وجود چشمه اي بر فراز ساختمان اصلي است كه در تمام اوقات سال فعال و آب زلالي از آن به صورت قطره قطره جاري است .

 

 

در دل كوير خشك و بي آب و علف وجود اين چشمه كه چناري كهن سال نيز از آن سيرآب مي شود از عجايب است . زرتشتيان اين آب را متبرك دانسته و به هنگام زيارت بخشي از آن را كه در حوضچه اي  نگهداري مي شود نوش مي كنند .در ساختمان اصلي كه بخش اعظم آن ديواره سنگي كوه است علاوه بر مجمر آتش ، تنه چنار وحوضچه جمع آوري آب ، محل ناپديد شدن نيك بانو  نيز در شياري از دل كوه چشم نوازي مي كند .

 

 

 

خشت بر آب زدن !

  پس از تبریک نوروز ......

درهياهوي آبگيري سد سيوند ، اكران فيلم سيصد ، انتساب داشمندان ايراني به اعراب و به تاراج رفتن الواح گلي تخت جمشيد  توسط يك دادگاه آمريكايي ، امروز به نكته اي پي بردم كه جاي ترديدي برايم باقي نگذاشت كه ديگر آب از سر ما ايرانيان گذشته است و اينكه مي گويند ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است ، در ظرف دغدغه هايي از قبيل آنچه در ابتدا نوشته ام هرگز نمي گنجد .

 

ما ايرانيان عادت كرده ايم هنگامي كه صحبت از فرهنگ و تمدن مي شود ، سري بالا گرفته ، با چشماني گشاد و رويي مصمم ، لحني همراه با تاسف  به خود گرفته و ضمن اشاره به چند نام ، آدرس و تاريخ نه چندان صحيح ، داد از افتخارات و مفاخر گذشته ولي از دست رفته بر آريم . عادت كرده ايم براي گريز و توجيح سقوط و نزول فزاينده خويش در مغاك عميق كاستي ، سستي ، عقب ماندگي ، نا سپاسي نسبت به گذشتگان ، بي خبري محض و خواب هزاران ساله دست به دامان مظلوم نمايي و دشنام و اعتراض به دشمنان عرب و يوناني و توليد كنندگان فيلمي مانند سيصد و غيره شويم .

 

كسي نيست از ما سوال كند امروز كه با ساخت فيلمي اينچنين خشمگين و دژم  مي نماييم ، چه انديشه و اقدامي براي يافتن پاسخي مناسب جزتنظيم اعتراض نامه هاي اينترنتي و از اين دست هياهوهاي گذرا ، بي سامان و بي نتيجه داشته ايم ؟؟ مسئولين فرهنگي ما تا كنون كدام نمايش يا فيلم تاريخي را مثلا در مورد خشايارشا تهيه ديده و يا خواهند ديد ؟من ايراني چند كتاب و يا حتي ياد داشت در مورد فرهنگ ايران باستان خوانده ام و يا چند درصد از ايرانيان از مفاد اولين اعلاميه حقوق بشر جهان به دستور كورش كبير آگاهي دارند ؟ وما  كه اين چنين كور كورانه به گذشته خود مي باليم جز همين ناله هاي مظلومانه و ذكر روايات تخت حوضي در محافل دوستانه  براي شناخت و بسط آن چه گامي بر داشته ايم ؟؟

 

ليچ وا‍ژه اي اوستايي و كهن در گويش كرماني و به مفهموم خيس و تر شدن است كه همراه با بسياري از واژه گان ديگر به زبان انگليسي نيز با مصدر ليچينگ راه يافته است . اوستا و زبان آن قدمتي حداقل 3000 ساله و متون كهن انگليسي پيشيه اي حداكثر900 ساله دارند . امروز در ميان جمعي تحصيل كرده و به اصطلاح روشن فكر بودم كه يكي از ايشان براي غنا بخشيدن ( !! ) به لهجه كرماني  ليچ را واژه اي مرحمتي و اهدا شده از زبان انگليسي به اين گويش معرفي مي كرد و جالب تر آنكه تصاوير بر گرفته از تخت جمشيد و كار شده بر روي نماي ساختماني نوساز در كرمان را رومي و يا مربوط به چنگيز خان مغول مي دانست !!!!! به قول ايرج ميرزا :

 

 

با اين علما هنوز مردم       از رونق ملك نا اميدند

 

 

آيا وقت آن نرسيده است كه بدانيم در واكنش به انجام وظيفه  بيگانگان در تاريخ سازي و جعل آن به سود خويش به جاي اعتراض و اين خشت بر آب زدنها ، بايد از خودمان شروع كنيم ؟؟