تاریخ ایران باستان (3)

 

تاريخ عيلام را بايد در سه بخش مورد بررسي قرار داد كه عبارتند از :
عهدي كه عيلاميان با سومري ها و اكدي ها در ارتباطند ( تا 2225 ق .م )
عهدي كه گذشته هاي عيلام با تاريخ دولت بابل مربوط است ( از 2225 تا 745 ق .م )
دوره اي كه طرف عيلام دولت آشور است ( از 745 تا 645 ق .م )

عهد اول : سومري ها و اكدي ها
اين مردمان از زمانهاي بسيار دور در مملكتي كه آشوريان از قرن نهم ق .م آن را كلده  ناميدند سكني داشته اند . سومري ها در راس خليج پارس و طرفين اروند و اكدي ها در طرف شمال شرقي آنها مي زيسته اند . شهرهاي مهم سومر عبارتند از : اور ( زادگاه ابراهيم )  ، اورك يا اِ رخ و نيپور و شهرهاي مهم اكد سيپار ، كيش و بابل بوده اند .
در سومر هر شهري صاحب خدايي بوده است ، با وجود اين سه خداي بزرگ ( بت ) را همه مي پرستيدند . 1- آنو ( خداي آسمان ) 2- اِ آ ( خداي دره هاي عميق ) 3- بَلْ ( خداي زمين )
سومريان رئيس شهر را پاتِسي مي ناميدند كه شرح نبرد برخي از آنها با عيلاميان موجود مي باشد .


اكد از زمان پادشاهي سامي به نام سارگُن آگاده اي رو به ترقي مي گذارد چنان كه از طرف غرب تا شامات و از سوي شمال تا كوههاي زاگرس يا كرمانشاه امروزي توسعه يافت . سارگن با عيلام جنگ كرد و اين سرزمين را غارت و مزارع آنها را به آتش كشانيد .پس از سارگن چنانكه استل ( سنگ يكپارچه اي كه روي آن نوشته اند )  نارام سين نشان مي دهد ، لولوبي توسط اين شاه مورد حمله قرار مي گيرد . بعدها گوتي ها كه در مشرق ذهاب ( زاگرس شمالي ) دولتي تشكيل داده بودند به اكد هجوم آورده و در اكد و صفحات شمالي و جنوبي بابل استيلا يافتند و سلسله آگاده را منقرض كردند . ايشان عيلام را نيز باج گذار و تابع خود گردانيدند . سپس به رهبري سلسله سامي اور، گوتيان از بابل اخراج شدند اما به فاصله چند صد سال براي دومين بار در اين هزاره ، ايرانيان به رهبري سلسله سيماش سسلسله بابلي اور را منقرض کردند .


در 2500 ق .م گودِآ پادشاه سومر قدرت يافت و عيلام را تابع خود گردانيد . طرز رفتار سومري ها در عيلام باعث شورش متواتر شد به طوري كه سرانجام كودورْنان خونْدي پادشاه عيلام شهر اور پايتخت سومر را تسخير و سلسله پادشاهي آنان را برانداخت . عيلاميان مجسمه رب النوع آن شهر را كه نانا يا نه نه مي ناميدند جزو غنايم به شوش بردند . بعد از آن تا 600 سال سومر تابع عيلام گرديد . بعدها سلسله اي ديگر به نام ني سين در سومر پايه گذاري شد كه آن هم توسط پادشاه عيلام ريم سين منقرض شد . سومر و اكد كه در اين زمان دولت واحدي تشكيل داده بودند پس از اين در ميان ساير ملل حل شده و ديگر استقلالي نيافتند .

عهد دوم

در اين عهد طرف عيلام دولت قوي و بزرگ بابل است كه به دست مردماني سامي نژاد تاسيس شد . اين مردمان مهاجر از شبه جزيره عربستان شهر بابل را كه از دروان سومري ها باقي مانده بود بزرگ كرده و سلسله هايي به شرح زير تشكيل دادند .
سلسله اول : پادشاهان اين سلسله حدود 15 نفر بودند كه بزرگترين آنها حَمورابي ششمين آنها بود كه قوانين حك شده توسط او بر سنگي يكپارچه اكتشاف و معروف گشته است . اين قديمي ترين مدوني است كه تا كنون كشف شده است . حمورابي ريم سين را از شهر لارسا بيرون مي كند و پسرش كدورمابوك پادشاه عيلام را شكست مي دهد . علي رغم اين شكستها در اين دوره عيلام استقلال خود را حفظ مي كند .
سلسله دوم : سلسله اول دچار حملات مردمي شمالي موسوم به هيت ها شده و منقرض مي گردد . در اين دوره واقعه مهمي راجع به عيلام رخ نداده است .
سلسله سوم يا كاسي ها : كاسي ها مردمي بودند كه در كوههاي زاگرس نزديك كرمانشاه امروزي ( لرستان ) سكني داشتند . برخي اعتقاد دارند كه ايشان آريايي بوده اند چرا كه رب النوع آنها آفتاب و سورياش نام داشته كه اين نامي آريايي است .خداي ديگر ايشان کاشو نام داشته است . برخي نام شهر قزوين و درياي خزر ( کاسپين ) را برگرفته از نام اين قوم مي دانند .كاسي ها مملكت بابل را تسخير و سلسله اي در آن بنا كردند كه قريب شش قرن سلطنت نمود  و اين طولاني ترين فتح خارجي شناخته شده در بين النهرين است . در اين دوره از اسب براي كشيدن گاري استفاده نمودند . عيلام در اين دوره نيز مستقل است اما مابين طرفين جنگ ادامه دارد . شوتْروك ناخون ته و پسرش كوتير پادشاهان بزرگ عيلام ، بابل را تسخير نموده و كاسيان را منقرض نمودند هم چنين اشياي نفيس تاريخي،  از جمله استل نارام سين و مجسمه خداي بزرگ بابل را كه بلْ مَردوك مي ناميدند به شوش برد . اين مجسمه پس از سي سال به بابل برگردانده مي شود . پس از او شيل خاكين شوشي ناك به تخت نشست و از كارهاي مهم او نوشتن كتيبه هايي بر بناها به دو زبان عيلامي ( انزاني ) و بابلي است . اون تاش گال نيز از پادشاهان بزرگ اين عصر از تاريخ عيلام است كه سازنده معبد و شهر سلطنتي دور اونتاشي ( چغازنبيل امروزي - تصویر پایین ) است . در زمان اين پادشاهان عيلام به اوج ترقي خود در زمينه ادبيات و صنايع  و هنر مي رسد . اما عصر طلايي عيلام  رو به انحطاط رفت و تجزيه آن معاصر با قدرت گرفتن سلسله اي جديد در بابل به رهبري بخت النصر شد .

o
 

تاریخ ایران باستان (2)

 

دوره تاریخی 

آسیانی ها

هزاره سوم قبل از ميلاد :  ابداع خط در اين دوره در بين النهرين  و توسط سومري ها صورت گرفت و هم زمان در عيلام نيز خطي غير ميخي و نيمه تصويري ابداع گرديد كه معروف به عيلامي مقدم است و در تمام فلات ايران گسترش يافت و از آن جمله سيلک است که تنها نقطه اي است که در آن پيش از عهد هخامنشي مدارک کتبي به دست آمده است . در آغاز اين هزاره دشت غني بين النهرين وارد عهد تاريخي مي شود و بر اثر متوني كه كه ساكنان دشت واقع بين دو رود در باره تاريخ مملكت خود باقي گذاشته اند ، بخشي از تاريخ ايران را نيز تشريح نموده اند. متاسفانه اين اطلاعات در داخل ايران پيش نمي رود زيرا آنها فقط از نبردهاي خود با ساكنين نواحي مرزي خود با فلات ايران حكايت مي كنند. گذشته از مردم پيش از تاريخ که شرح داده شد مردمي ديگر در فلات ايران زندگي مي کردند که چون از ايشان خط و نوشته به جاي مانده و يا نامشان در اسناد و کتيبه هاي همسايگانشان در بين النهرين ( سومر و اكد )  آمده ، آنان را مردم تاريخي مي خوانند . از آنجا که نژاد ايشان چندان معلوم نيست و نمي توان آنها را كاملا به يکي از دو نژاد سامي يا آريايي نسبت داد ، علماي نژاد شناس آنان را آسياني خوانده اند . اينان عبارتند از :
« عيلامي ها در جنوب ، گوتي ها ، لولوبي ها و کاسي ها در غرب ، آماردها ( آمل کنوني ) و تپوري ها ( طبرستان ) در حاشيه جنوبي درياي خزر و اورارتوها و ماناها در شمال »
در ادامه با اين اقوام بيشتر آشنا خواهيم شد .

       
کاسي ها
كاسي ها مردمي بودند كه در كوههاي زاگرس نزديك كرمانشاه امروزي ( لرستان ) سكني داشتند . برخي اعتقاد دارند كه ايشان آريايي بوده اند چرا كه رب النوع آنها آفتاب و سورياش نام داشته كه اين نامي آريايي است .خداي ديگر ايشان کاشو نام داشته است . برخي نام شهر قزوين و درياي خزر ( کاسپين ) را برگرفته از نام اين قوم مي دانند .

لولوبي
لولوبي ناحيه اي مابين بغداد و كرمانشاه كنوني را شامل مي شده است . دو تن از پادشاهان لولوبي نقش برجسته هايي از خود در سر پل زهاب باقي گذاشته اند . يكي متعلق به تارلوني و ديگري مربوط به فتوحات آنوباني ني مي باشد که بعدها داريوش هخامنشي از آن در نگاره و کتيبه بيستون الگو گرفته است . كتيبه هاي اين دو نقش به زبان اكدي نوشته شده اند . گروهي لولوبي ها را اجداد لرها مي دانند .

 

     
اورارتو
تمدن اورارتو  که تاريخ آن از قرن نهم ق.م پيش تر نمي رود در مشرق تا تلاقي دو شعبه فرات کشيده مي شد و درياچه وان ( پايتخت اورارتو بر کناره اين درياچه بوده است )را شامل مي گرديد و تا دره رود ارس مي رسيد . از نظر نژادي مردم آن دنباله قوم هوريان بين النهرين شمالي بودند و زبان آنها با توجه به کتيبه هايي که از پادشاهان آنها به جا مانده است ( معروف به کتيبه هاي واني ) با زبان ايبريان يا گرجي که از خانواده قفقازي است يکي بوده است . اورارتوها از قرن هفتم تا نهم پيش از ميلاد در ارمنستان کنوني و مشرق آسياي صغير و شمال آذربايجان دولتي تشکيل داده بودند که کوه آرارات در وسط کشور ايشان قرار داشت . اورارتوها از دشمنان سرسخت آشوريان بودند و غالبا با ماناها و مادها بر عليه ايشان متحد مي شدند . پادشاه ايشپوايني به اتفاق پسرش منوا همه نواحيي را که در طول دجله عليا و زاب قرار داشت از آشور گرفت و حتي تصرفات مانا در جنوب درياچه اروميه را هم به اختيار خود درآورد و کشوري به وسعت آشور و حتي بزرگ تر ايجاد نموده و فنون آبياري و حفر قنوات را توسعه دادند . ارژيشتي نام پادشاه ديگر اورارتو است که بازهم دولت را توسعه داد اما تيگلات پيلسر سوم پادشاه آشور، دولت بعدي اورارتو يعني شاردوري دوم را متوقف نمود . تيگلات در سفر جنگي خود به ماد 65000 اسير آورد و آنان را در دياله مستقر ساخت وبه جاي آنان آراميان را در فلات ايران جايگزين نمود . خواهيم ديد که دولت اورارتو سرانجام توسط مادها منقرض مي شود .

عيلام
در عهود قديم عيلام اطلاق مي شد به مملكتي كه از اين ولايات تركيب يافته بود : خوزستان ، لرستان ، پشت كوه و كوههاي بختياري . حدود آن از طرف مغرب دجله ، از طرف مشرق پارس ، از سوي شمال راهي كه از بابل به همدان مي رفت و از سوي جنوب خليج فارس تا بوشهر ( ريشهر قديم ) . شهرهاي مهم عيلام را چنين نوشته اند :
        1- شوش كه مهمترين شهر عيلام و از قديمي ترين شهرهاي عالم بوده است .
        2- ماداكتو بر روي كرخه .
        3- ا‌ُ كـسين ( اهواز كنوني ) .
        4- خايدالو ( احتمالا خرم آباد امروزي ) . 
عيلاميان سرزمين خود را اَ نْزان سوسونكا ( انشان سوسونكا ) مي ناميدند . برخي معتقدند نژاد ايشان حبشي بوده است كه بعدا سومري ها و سامي ها هم در آنجا ساكن بوده اند . زبان عيلاميان را انزاني ناميده اند . خط عيلامي ميخي و شبيه به الفباي بابلي است . از نظر عيلاميان عالم پر از ارواح بوده و خداي بزرگ آنها شوشيانك ناميده مي شده است و پرستش او فقط به پادشاهان و كهنه اختصاص داشته است . بعد از او شش رب النوع ( الهه ) مانند شالا و همسرش اينشوشي ناك و پس از آن گروهي از ارواح را مي پرستيدند .

ادامه دارد .... .

 

تاریخ ایران باستان (1)

 

در دورانی که تهاجم فرهنگی از همه سو و از غرب تا عرب ایران بزرگ را مورد هدف قرار داده است بایسته ترین و شاید تنها پدافند ، آگاهی از تاریخ و فرهنگ پر شکوهمان و پراکندن هر چه بیشتر آن است. در این راستا در کوششی هر چند ناچیز و با برداشتی از منابع مختلف ، گزیده ای از تاریخ باستانی سرزمینمان ایران تقدیم می گردد .

نژادها

نژاد شناسي مردمان روي زمين را به پنج گروه زيرتقسيم مي کند :
سفيد پوست ، زرد پوست ، سرخ پوست ، سياه پوست و ماله
نژاد زرد که مغول نيز ناميده مي شود شامل اقوام زير است : چين ، تبت ، مغول و تاتار
نژاد سفيد که مورد بحث اين گفتار است شامل سه بخش هندو اروپايي ، سامي و حامي مي باشد
حامي ، نژاد مردمان آفريقاي شمالي ، مصر ، ليبي و حبشه است .
سامي ها ،اکثرا در عربستان ، بين النهرين ، سوريه و لبنان زندگي مي کنند . ملل سامي نژاد عهد قديم عبارتند از : آرامي ها ، کلداني ها ، آشوري ها ، اعراب ، فنيقي ها ، بني اسرائيل و يهود .
مردمان هندو اروپايي چنانکه خود عنوان مي رساند مردماني هستند که مساکن آنها از هند تا اروپا گسترش دارد . در اروپا اکثر مردم و در آسيا فقط  ايراني ها ، هندي هاي آريايي وارامنه از اين نژاد مي باشند . هندو اروپايي ها به هشت گروه زير تقسيم مي شوند :
آريايي ، يوناني و مقدوني ، ارمني ، آلباني ، ايتاليايي ، سلتي ، ژرمن ( آلماني ها ) ، ليتواني و اسلاوي .


فلات ايران

فلات ايران از بزرگ ترين فلاتهاي آسيا است که از مشرق به فلات پامير و از مغرب به  ارمنستان ، آسياي صغير و دشت بين النهرين ( سرزمين ميان دو رود دجله و فرات ) و از شمال به کوههاي قفقاز ، درياي خزر و رود جيحون و از جنوب به خليج فارس محدود است. مورخين ، علم تاريخ را  به دو دوره پيش از تاريخ و تاريخي تقسيم كرده اند . مرز ميان اين دو بخش ابداع خط است .
    

پيش از تاريخ

پانزده هزار سال قبل از ميلاد 

در ايران كهن ترين آثار انسان غار نشين را در حفاري غار تنگ پبده در كوههاي بختياري واقع در شمال شرقي شوشتر يافته اند . ابزار انسان در اين دوره سنگي بوده اند و ظروف سفالي نا همواري را كه به صورت ناقص پخته شده بودند توليد مي كرد و زنان كارهاي قبيله را اداره مي كردند و به مقام روحانيت مي رسيدند و اين اولويت زن مختص جامعه ايراني بود كه بعدها وارد آداب آريائيان مهاجر به ايران نيز شد .
از حدود هزاره پنجم قبل از ميلاد انسان غار نشين پس از خشك شدن زمين ، ساكن دشت شده و دوره جديد ي را آغاز نمود . قديمي ترين محل سكونت بشري كه در دشت شناخته شده سيَلك  نزديك كاشان و در جنوب تهران است . انسان اين دوره همچنان شكار را ادامه داد و به تدريج كشاورزي را توسعه بخشيد . در اين دوره  همراه با ظروف سفالين ناقص و سياه سفالهايي قرمز رنگ نيز به كار برد و نخستين پيشرفت در فن كوزه گري صورت گرفت و آن پيدايش ظروف منقوش به خطوط عمودي و افقي و پوشيده از اندودي سفيد رنگ بود . در اواخر اين عهد نخستين اشياي كوچك مسي كه هنوز چكش كاري مي شد ظهور نمود و انسان عصر حجر كه هنوز ذوب فلز را نياموخته بود به تدريج وارد عصر فلز مي شد . آنها مرده را به شكل در هم پيچيده اي در كف اتاقها دفن و آن را به رنگ قرمز ملون مي كردند و معتقد بودند اين نزديكي ، مردگان را در خوراك و ساير چيزها با خانواده شريك مي كند . انسان پس از اهلي كردن حيوانات در اين دوره با تجارت نيز آشنا مي شود و به مبادلات اقتصادي مي پردازد . ايرانيان برعكس پندار مصريان خدايي مونث را مي پرستيدند .



چهار هزار سال قبل از ميلاد 

در اين دوره خانه وسيع تر گرديد و صاحب درهايي شد كه محل آنها اكنون مشهود است . چينه ها جاي خود را به خشت گلي كه تازه اختراع شده بود دادند . در اين دوره خشت فقط كلوخه اي از خاك بود كه آن را در كف دست درست كرده و در آفتاب خشك مي كردند . رنگ قرمز براي تزئين ديوارهاي اتاق به كار رفت . اينان نيز در نزديكي اجاق در جايي گود كه مختص جام و كاسه بود در عمقي نزديك به 15 يا 20 سانتي متر مرده را به صورت خميده و منحني دفن مي كردند . در اين دوره ظروف با تصوير حيوانات تزئين مي شد .و اين نشان مي دهد ايران زادگاه اصلي ظروف منقوش است . ( 4000 سال ق.م ) فلز مس در اين دوره به تدريج براي ساخت ابزار مورد استفاده قرار گرفت. در اين زمان آجر بيضوي شكل متروك گرديد و جاي خود را به آجر صاف و مستطيل كه با خاك نرم ساخته مي شد داد . پنجره در خانه ها به كار رفت و ارتفاع درها معمولا از 80 تا 90 سانتي متر تجاوز نمي كرد و استفاده از رنگ سفيد هم در كنار قرمز متداول گشت . مرده در كف اتاق و در حالي كه اعضاي بدن به طرف شكم كشيده مي شد و بر استخوان آن علايمي با رنگ گل اخري نقش مي كردند دفن مي شد و همراه آن لوازم بسياري زير خاك مي كردند . در اين دوره چرخ كوزه گري ابداع مي شود  در اين دوره نيز فلز كاري به ترقي خود ادامه داد ، مس را ذوب و ريخته گري مي كردند .

مهم ترين تمدنهاي پيش از تاريخ ايران  به شرح زير مي باشند :

تمدن آرتا در جیرفت کرمان
تمدن سيلک در نزديکي کاشان
تمدن گيان در نزديکي نهاوند که دشت نسا در جنوب جاده همدان در آن محدوده قرار داشته است . اين دشت به جهت اسبهاي خود مشهور بود .
تمدن حصار در نزديکي دامغان
تمدن آنو در مرو
تمدن حسنلو در آذربايجان غربي
تمدن مارليک درتپه چراغعلي در رودبار گيلان
تمدن شوش در خوزستان

 

ادامه دارد ....