کباب قناری
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
چندی پیش در پی چاپ کاریکا توری با شبهه اهانت به بزرگترین و با اصالت ترین قوم از اقوام ایرانی یعنی هموطنان آذری عده ای سود جو و به اصطلاح مبارزین خلق و استقلال طلب آذربایجان و در واقع تجزیه طلب و واگرایان قومی با برپایی آشوبهایی در شهرهای مختلف آذربایجان ضمن انحراف و لکه دار نمودن اعتراضات به حق و به جای مردم این دیار موجب ایجاد و تشدید جریانی فارس ستیز در میان این هموطنان شدند.
به عنوان نمونه بازدید مدیران ارشد شرکت ملی صنایع مس ایران از مجتمع سونگون اهر صرفا به جرم فارس بودن ایشان با کارشکنی و حتی مخالفت با حضور آنان در سطح مجتمع روبه رو گشت .همچنین به موازات اینگونه اقدامات تعداد زیادی از سایتهای وابسته و یا فریب خورده این جریان فکری از هیچ کوششی برای ایجاد ذهنیت و کینه میان فارس و ترک دریغ نکردند.
در یکی از این سایتها مقاله ای به قلم شخصی با نام اهرلی خواندم که موجب گشت به جهت احترام عمیقم برای هموطنان آذری و برنتافتن بار تهمتهای بی روا و کاملا دروغ ایشان در مورد ظلم فارس به ترک یادداشت زیر را به نام وی و برای سایت ایشان تهیه نمایم.باشد که مورد قبول حق واقع گردد.
پيش از هر سخني لازم است تذكر دهم آنگاه كه خداوند در قران كريم به قلم قسم ياد مي كند ؛ نويسنده و نوشتارش را تا مقام و تكليفي عظيم بر مي كشاند ؛ وظيفه اش را از چيدمان كلمات در كنار هم و يا نقل قول گزارشاتي تاييد نشده بسيار فراتر مي برد و تك تك حروف از نوشتارش را صاحب بار و وزني مي كند كه به هنگام قيامت و روز جزا در ميزان الهي سنجيده و محاسبه خواهند شد. دوست عزيز از خدا بترسيم و آنگونه بنويسيم كه هست نه آنطور كه مي خواهيم و يا از ما خواسته اند .
شما ضمن اشاره به مجتمع مس سرچشمه و فاشيست خواندن اين منطقه نشان داده ايد كه يا به درستي معنا و مفهوم فاشيست را نمي دانيد و يا آنكه خود فاشيست وار در تلاشيد به زور اسلحه جعل و قلم تلقيناتي مسموم را به اذهان وارد نماييد . البته فرض من بر اين است كه اهرلي نه منشاء اثري براي اين افكار بل احساسي برانگيخته است كه تنها رونوشتي از تارنماها ؛ مقالات و نشريات واگرا و گرگ صفت جدايي طلب است. شما نوشته ايد :
« توجه داشته باشيد از صد درصد آهن استخراجي از معدن مس سونگون دقيقا 60 درصد آن مس خالص بوده و اين در حاليست كه از صد درصد آهن استخراجي معدن مس سرچشمه كه در مناطق فاشيست قرار دارد تنها 20 درصد آن مس ؛ آن هم مس نا خالص عايد مي شود و تمام كاركنان آن فارسيسم هستند كه ....... »
دوست عزيز بنده به تعبير شما يك فاشيست كرمانيم كه اتفاقا درهمان مجتمع مس سرچشمه مشغول به كارم .اولا بايد خدمتتان عرض كنم كه به جرعت مي توانم بگويم بيش از هفتاد درصد نيروهاي غير كارگري و متخصص اين مجتمع را نيروهاي غير بومي تشكيل داده اند . مثلا اكثريت پرسنل بخش ليچينگ اين كارخانه را هموطنان گيلاني اداره مي كنند . خود من نيز حداقل ده همكار آذري دارم مديريت ارشد اين كارخانه تنها در يك دوره چهار ساله اهل كرمان بوده ؛ هم اكنون مديريت عامل گيلانيست و در گذشته نيز مديران قابلي از زاهدان ؛ گيلان و اصفهان به اداره آن پرداخته اند . وقتي به اطرافم نگاه مي كنم و مديران و سرپرستان زيادي از اهالي لرستان ؛ كرمانشاه ؛ آذربايجان و خوزستان مي يابم كه سالهاي سال است در كمال آرامش و احساس رضايت مشغول به كار و كوشش اند سخت از گفتار شما در مورد فاشيست خواندن اين منطقه متحير و رنجور مي شوم و از خود مي پرسم به راستي منطقه وسرزميني كه هنوز رنج و داغ به خاك و خون كشيده شدن عده اي بومي جوياي كار را در سال 1380 به چهره دارد چگونه مي تواند فاشيست خوانده شود ! ثانيا لازم است اشاره كنم خاكه استخراج شده از اين معادن داراي درصدهايي از آهن ؛ مس ؛ سيليس و طلاست . اينكه نوشته ايد از صد در صد آهن استخراجي از فلان معدن اينقدر درصد مس عايد مي شود جمله اي غريب است !!! ضمنا مس جدا شده از خاكه معدن سرچشمه نه 20 درصد كه بالاي 30 درصد است و از هيچ معدني در دنيا آنگونه كه شما نوشته ايد مس خالص به دست نمي آيد و تنها با فرايند ذوب و پالايش است كه مي توان درجه خلوص را بالا و به ميزان دلخواه رساند . در ادامه نوشته ايد :
« واقعا كه ..... بر شما باد. علاوه بر اينكه تمامي عوايد منطقه طلا و مس خيز اهر ارسباران (مس سونگون) هم اكنون صرف هزينه ها و تشريفات فاشيستها شده .............كاركنان معدن مزرعه از جاده خاكي و طولاني اين محل آزرده شده و همين امسال در در مسير خاكي معدن مزرعه يك تريلي به به خاطر نامناسب بودن جاده معدن به ته دره پرتاب شده بود كه متاسفانه خسارات زيادي هم وارد شد پس عوايد صرف مصارف ديگري شده .......مسيرهاي دو بانده شهرهاي تهران ؛........ »
بايد عرض كنم در نقش ارزنده و درامد قابل توجه حاصل از معادن و ساير پتانسيل هاي ارسباران جاي هيچ شك و ترديدي نيست چنانكه شاعر كرماني مي گويد خوشا مرز ايران عنبر نسيم كه خاكش گرامي تر از زر وسيم اما اينكه مي فرماييد عوايد آن صرف هزينه هاي تشريفات فاشيستهايي چون ما مي شود محل حيرت و تامل فراوان است. جا دارد بدانيد در منطقه فاشيست كرمان علاوه بر وجود معادن مس ؛ آهن ؛ زغال سنگ و كرم ؛ هفتاد درصد از باغات مركبات سراسر ايران ؛ تامين بخش عمده اي از محصول خرما و نقش ويژه صادرات طلاي سبز (پسته ) و فرش هاي دست باف حداقل زمينه اي را فراهم نموده كه براي برگذاري تشريفات فاشيستي نيازي به هزينه عوايد ناشي از معدن سونگون اهر نباشد.
دوست گرامي علي رغم همه ظرفيتهاي موجود در اين استان ؛ مركز آن فاقد پل هوايي است ؛ خيابان اصلي اين شهر هنوز يك طرفه است ؛ گاز رساني شهر هنوز تكميل نشده ؛ سينماها و مراكز هنري شهر همان ساختمانهاي سي سال گذشته اند ؛ جاده كرمان – رفسنجان ( شهر پسته ) تنها يكسال است دو بانده شده ؛ مشخصات جاده شهر بابك به كارخانه ذوب مس خاتون آباد برتريي نسبت به جاده معدن مزرعه اهر ندارد ؛ عرض اين جاده دو سال آسفالت شده و محل تردد ميني بوسهاي اياب و ذهاب پرسنل كارخانه به چهار متر هم نمي رسد و چنانچه آمار رسمي نشان مي دهد محروميت ؛ فقر ؛ بيكاري و اعتياد ناشي از عدم توسعه فرهنگي و اقتصادي در اغلب روستا ها و شهرستانهاي اين استان فاشيست در رتبه هاي اول كشور است و با اين همه شما معتقديد درامد ناشي از استخراج مس خالص شصت درصدي سونگون اهر صرف دو بانده كردن جاده ها و تشريفات آريايي من و ما مي شود !!!!!!! از خدا بترسيم و آنگونه بنويسيم كه هست نه آنطور كه مي خواهيم و يا از ما خواسته اند .
« زبان فارسي جز زبانهايي بوده كه اكثر كشورهاي دنيا آن را به رسميت و يا يكي از زبانهاي جهاني قبول ندارند . از سالها پيش هم زبان فارسي به عنوان لهجه اي از زبان عربي مطرح بوده است . اين در حاليست كه زبان تركي به عنوان زبان سوم جهان شناخته شده كه قريب يك پنجم جهان به اين زبان صحبت مي كنند لهجه فارسي به عنوان زبان رسمي ايران شناخته شده كه زبان افغانيهاي آسيا نيز تلقي مي شود.پس اين زبان نمي تواند خود پيوند دهنده ي اقوام گوناگون باشد . چون هنوز به رسميت شناخته نشده است . »
اين جملات شما به حدي تاسف آور و حيرت انگيز است كه گريزي از بيان آن نيست . وسعت تداركات و نيرنگ واگرايان به حديست كه حتي در حضور آفتاب ؛ خورشيد را و به هنگام مهتاب ماه را هم منكرند . اجازه بدهيد از آخر شروع كنم كه فرموده ايد پيوند اقوام گوناگون با زبان فارسي عملي نيست!! بر من پوشيده مانده است منظور و تعريف شما از پيوند چيست ؟ مگر پيوند؛ غير از ديالوگ بين من و شماست !؟ مگر به لطف همين زبان فارسي نيست كه اكنون در پيوند و محضر شما و ساير دوستان ترك زبانم ؟ اگر زبان غير رسمي و شناخته نشده فارسي در پيوند اقوام ايراني ناتوان بوده است پس چرا وبلاگ و مطالب خود را نه به زبان يك پنجم مردم دنيا بل به لهجه عربي و نا قابل فارسي نوشته ايد ؟! مگر نه آنكه اينگونه نوشته ايد تا كرد و عرب و فارس و مازني و غيره بدانند چه مي گوييد ؟؟ واقعا نمي دانم شما اسم اين اتفاق را غير از پيوند چه مي گذاريد ؟؟
زبان و خط دوره هخامنشي ؛ پارسي باستان نامگذاري شده است . از اين زبان متون متعددي يافت شده كه عموما بر روي صخره هاي تراش داده شده به منظور نگارش مانند يادمان بيستون و يا آستانه كاخها و ابنيه آييني نظير تخت جمشيد نقر و حك شده اند . كتابهاي فرمانهاي شاهنشاهان هخامنشي نوشته شارپ و فارسي باستان نوشته كنت به انضمام قواعد و دستور اين زبان ؛مجموعه كامل و گرانبهايي را جهت تحقيق و بررسي بيشتر ارائه مي دهند . از آنجا كه اغلب اين نوشته ها به ابتكار داريوش كبير همزمان به دو زبان بابلي و عيلامي نيز ترجمه شده اند رمز گشايي پارسي باستان در حدود هفتاد سال پيش منجر به باز خواني و كشف دو زبان ديگر نيز شد . از اين رو اين زبان كه به تعبيري نياي فارسي امروزي محسوب مي شود علي رغم نظر منابعي چون اميد زنجان شهرتي جهاني و عالمگير يافت . در ادامه چندين نمونه از كلمات و اسامي ذكر شده در اين كتيبه ها را جهت مقايسه فارسي امروزي با پارسي باستان و پارسي پس از هخامنشيان ( پهلوي يا پارسي ميانه )و همچنين نمايشي از ريشه ؛ ارتباط و امتداد آن تا اعصار كهن ذكر و پس از آن قطعه شعر و قسمتي از متن معروف به كارنامه اردشير بابكان بنيان گذار و نخستين شاهنشاه ساساني را به زبان پهلوي به همراه آوا نوشت و برگردان فارسي ارائه و ياد آور مي شوم كه شايد بخشي از پاسخ « چرا فارسي ؟ » را بتوان در همين هزاره استمرار و تداوم به جستجو نشست.
Kām Kāma کم
dēw Daiva دیو
Drayah drayā دریا
dast Dasta دست
Bāji bāj باج
Būmi būm بوم
Martya mard مرد
Māha māh ماه
Vāhara wahār بهار
Stūnā stūn ستون
Duruj drōgh دروغ
Dārom andarz-ē az dānāgān
Az guft-ī pēšēnīgān
Ō šmāh bē wizārom
Pad rāstīh andar gēhān
Agar ēn az man padīrēd
Bavēd sūd-ī dō gēhān
« دارم اندرزي از دانايان ؛ از گفته پيشينيان ؛ به شما گزارش دهم كه راستي اندر جهان اگر اين از من پذيريد بود سود دو جهان . »
pad kārnāmag ī ardaxšīr ī pābagān ēdōn nibišt ēstād kū pas az marg ī alaksandar ī hrōmāyīg ērānšahr 240 kadag-xwadāy būd. spahān ud pārs ud kustīhā ī awiš nazdīktar pad dast ī ardawān sālār būd.
pābag marzobān ud šahryār ī pārs būd ud az gumārdagān ī ardawān būd. ud pad staxr nišast. ud pābag rāy ēč frazand ī nām-burdār nē būd.
ud sāsān šubān ī pābag būd ud hamwār abāg gōspandān būd ud az tōhmag ī dārā ī dārāyān būd ud andar dušxwadāyīh ī alaksandar ō wirēg ud nihān-rawišnīh ēstād ud abāg kurdān šubānān raft.
« در كارنامه اردشير بابكان ايدون نوشته شده است كه پس از مرگ اسكندر رومي ايرانشهر را 240 كد خداي بود . اسپهان و پارس و سامانهاي نزديك به آنها در دست سالار اردوان بود . بابك شهريار و مرزبان پارس و از گماردگان اردوان بود و در شهر استخر نشيمن داشت . بابك را هيچ فرزند نامبرداري نبود و ساسان شبان بابك بود و همواره همراه گوسفندان بود و از تخمه « داراي دارايان » بود و اندر دژخدايي ( حكوت بد ) اسكندر به گريز و نهان روشن شده بود و با كردهاي شبان رفت. »
اهميت موضوع زماني بيشتر آشكار مي شود كه مثلا در مورد زبان انگليسي هرگز چنين ارتباط و امتداد مستقيمي يافت نمي شود .بئو ولف كه پس از اين همراه با ترجمه امروزينش خواهد آمد يكي از متون كهن انگليسي با قدمتي حداكثر نهصد سال است كه هيچ انگليسي زباني بدون مطالعات تخصصي در اين زمينه قادر به فهم و ادراك آن نيست و اين درحاليست كه نه تنها آثار فارسي هم دوره با آن نظير اشعار فردوسي و رودكي دقيقا مطابق با فارسي امروزين است كه آثار بسيار قديم تر نيز چنانكه ذكر شد با ويرايش نوين قابل انطباق و مفهوم است.
oretmecgas æfter æþelum frægn:
"Hwanon ferigeað ge fætte scyldas
græge syrcan ond grimhelmas
heresceafta heap? Ic eom Hroðgares
asked of the heroes their home and kin
"Whence, now, bear ye burnished shields
harness grey and helmets grim
spears in multitude? Messenger, I, Hrothgar's
و اما در مورد زبان بومي مردم آذربايجان پيش از نفوذ زبان تركي به اين منطقه؛ حقيقت را مي توان از ميان اسناد و مدارك روشن و خدشه ناپذير مربوط به نوشته هاي مورخين ؛ سياحان و نويسندگان قرن نهم ميلادي ( بيش از هزار سال پيش ) جستجو و دريافت كرد . ابن نديم در صفحه 22 كتاب معروف و ماندگارش الفهرست چنين مي نويسد :
« پهلوي منسوب است به پهله كه نام پنج شهر است : اصفهان ؛ ري ؛ همدان ؛ ماه نهاوند و آذر بايجان . و دري لغت شهرهاي مداين است.......... »
مسعودي در كتاب التنبيه و الاشراف ؛ صفحه 73 و 74 مي نويسد :
« پارسيان قومي بودند كه قلمروشان ديار جبال بود از ماهات و غيره و آذربايجان تا مجاور ارمنيه و اران و بيلقان تا دربند كه باب و ابواب است و ري و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر كه نيشابور است و هرات و مرو و ديگر ولايتهاي خراسان و سيستان و كرمان و فارس و اهواز با ديگر سرزمين عجمان كه در وقت حاضر به اين ولايتها پيوسته است، همهي اين ولايتها يك مملكت بود، پادشاهاش يكي بود و زباناش يكي بود، فقط در بعضي كلمات تفاوت داشتند، زيرا وقتي حروفي كه زبان را بدان مينويسند يكي باشد، زبان يكي است وگر چه در چيزهاي ديگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوي و دري و آذري و ديگر زبانهاي پارسي. »
و ابن حقول در صفحه 96 سفر نامه اش مي نويسد:
« زبان مردم آذربايجان و بيش تر مردم ارمنيه فارسي است و عربي نيز ميان ايشان رواج دارد. »
اين اسناد و بسياري ديگر زبان مردم آذر بايجان را از خانواده زبانهاي پارسي و همگون با ساير زبانهاي ايراني معرفي مي كند . در عين حال پيش از ايلخانيان هيچ سندي بر كاغذ ؛ كتاب ؛ چرم و سنگ در دست نيست كه بتوان با استناد به آن ريشه زبان و مردم آذر بايجان را تركي بدانيم .هر چند گفتگو در مورد نحوه و چگونگي نفوذ زبان تركي در منطقه آذربايجان خود يادداشت و گفتاري مفصل مي طلبد اما اشاره آقاي بهزاد بهزادي در مقدمه كتاب فرهنگ آذربايجاني – فارسي چندان خالي از لطف نيست . ايشان مي نويسند :
« حقيقت تاريخي اين است كه آذربايجاني ايراني است و به زبان تركي تكلم ميكند. اين كه چگونه اين زبان در بين مردم رايج شد ٬ بحثي است كه فرصت ديگر ميخواهد . مثال زير ميتواند براي همه اين گفت و گوها پاسخ شايسته باشد. آهالي آستارا طالشي هستند و تا پنجاه سال پيش كه نگارنده به خاطر دارد پيران خانواده ما به اين زبان تكلم ميكردند و اكثريت عظيم اهالي نيز به زبان طالشي صحبت ميكردند. در دهات اطراف شايد تعداد انگشتشماري تركي بلد بودند. ... اينك بعد از پنجاه سال در شهر آستارا تعداد انگشتشماري طالشي ميدانند يا ميفهمند و در بين اهالي روستاها نيز تركي زبان متداول است. اهالي بومي طالش هستند (نگارنده نيز از خانواده طالش است) ولي زبان متداول از طالشي به تركي آذري تغيير يافته است. »
به هر تقدير ؛ زبان مردم آذربايجان هم اينك تركي است و بسيار قابل احترام . اينكه آذريها نسبت به اين زبان تعصب داشته باشند همان قدر بديهي است كه يك شيرازي به لهجه و زبان خويش دلبستگي و علاقه نشان دهد . آيا مي توان گفت چون درصد بالايي از واژگان فارسي امروزي عربي است ديگر نبايد به اين گويش سخن گفت ؟؟ زبان آذري امروزي نيز علي رغم حفظ واژه هاي ديرين و كهن خويش با توركي آميزش زيادي يافته است و از آنجا كه رفتار ؛ دلبستگي و علائق جوامع انساني تابع حافظه كوتاه مدت و نه دراز مدت آنهاست هر گز چنين اصرار و انديشه اي معقول و امكان پذير نيست.
گذشته از مقوله زبان ؛ نگاهي به ويژگيهاي نژادي و آييني مردم آذر بايجان و ساير مناطق ايران ديگر جاي هيچ ترديد و شبهه اي را در اينكه تمام ايران سراي ماست باقي نمي گذارد . از نظر نژاد و شكل ظاهري تركهاي زرد پوست ؛ كوسه و چشم تنگ ازبك و قرقيز كجا و آذريها كه اتفاقا از شريف ترين شاخه هاي آريايي ايران زمينند كجا ؟ تاریخ به ما می گوید که متعصب ترین ایرانیان چه پیش و چه پس از اسلام، آذری ها بوده اند. آذری ها از نژاد مادها هستند (به همراه کردها) که اولین پادشاهی ایران را ساخته و امپراتوری آشور را نابود کردند. در استان آذربایجان غربی اگر 100 زن و 100 مرد را جلوی شما قرار بدهند، خصوصیاتی تقریبا یکسان در چهره و فیزیک آنها خواهید یافت. اما وقتی شروع به صحبت کنند، در کمال تعجب خواهید دید که نیمی از آنان آذری و نیمی کرد هستند. این ثابت میکند که تفاوت آذری و کرد فقط زبان است و اینها کوچکترین تفاوت نژادی با هم ندارند. همین حالت را می توان در آستارا مشاهده کنید. اگر کسی شهر به شهر گیلان را طی کند، تفاوت چندانی میان چهره مردم آستارا (مردم بومی) و دیگر مردم گیلان نمی یابد. اما در کمال تعجب هنگام صحبت کردن خواهد دید که زبان مردم آستارا تورکی است.
در واقع تورکهای اصیل ساکنان آسیای میانه (شرق دریا خزر) هستند و نه آذربایجانی ها و ترکیه ای ها. چراکه آذربایجانی ها و بخشی از ترکیه ای ها، درست مانند کردها و دیگر ایرانیها هستند. بخش بزرگی از اهالی ترکیه اروپایی و یونانی هستند (چشم آبی و سفید پوست). پس واضحا آذربایجانی های ایران نه تورک، بلکه آریایی هستند. اتفاقا تا 500 سال پیش همه جهان به آسیای میانه، تورکستان می گفتند. درحالیکه آذربایجان نام خود را داشت و به ترکیه هم روم میگفتند (به دلیل حضور امپراتوری روم شرقی). تا اینکه عثمانی در آنجا حاکم شد و از آن زمان تا جنگ جهانی اول به این منطقه عثمانی می گفتند. بنابراین هرگز کسی به منطقه آذربایجان و عثمانی نامی تورکی نداده بود. تا اینکه نام ترکیه ساخته شد. از نگاه آييني نيز نه تنها اشتراك لجوج ؛ پايدار ؛ چشمگير و حيرت انگيزي را در ميان آذري ها و سايراقوام ايراني شاهديم كه حتي از ديدگاه محققين سيرت و رفتار اينان همواره به عنوان مرجع و شاخصي ممتاز براي اصالت گذاري مراسمي ملي چون نوروز و جشن سوري مطرح و زير ذره بين بوده است . با نگاهی به اوستا میتوان به قدرت و نقش فرهنگی و فکری آذری ها در ایران آريايي بيشتر پی برد به طوري كه نگهبانی از آتش ؛ اين نماد هویت آريايي در تمامی اعصار در انحصار ايشان بود و تنها به شکل موروثی منتقل می شد.
این عرف است که وقتی گروهي می خواهد مردم را به شورش و حرکت وادارد، از مظلومیت تاریخی آنان سخن می گوید. حال این مظلومیت اگر هزار ساله باشد، چه بهتر و اگر نشد آنرا هرطور شده 100 ساله جلوه می دهد. گروههاي پان تورک هم از همین فرمول استفاده کرده و دائما بر طبل مظلومیت تاریخی تورك زبانان در ایران و ظلم و ستم فاشيستهاي فارس نسبت به ساير اقوام ايراني كو بيده و جنجال به پا كرده اند. گفتار پاياني اين يادداشت جستاري در اين خصوص است . هر چند قضاوت در اين خصوص محتاج به حضور در فضاي مدعيان مظلوميت و بررسي بيشتري است اما با اين حال به گمانم برخي شواهد آنقدر گويا و واضح است كه عذر نويسنده از اين بابت خواسته است .
این یک واقعیت است که ملت ایران در طول تاریخ ؛ ملتی در کل مظلوم بوده است. همه ملت ایران همزمان با هم مورد غارت و کشتار و ستم سیاسی – فرهنگی بیگانگان و گاهی بعضی حاکمان ظاهرا ایرانی بوده اند. سرنوشت آذری و شمالی و كرد و جنوبی در طول این سالها تفاوتی نداشته است. همه با هم زیر ظلم خلا فت عرب بوده ا ند. همه با هم زیر ظلم مغول بوده اند و همه با هم از حکومتهای ظالم ضربه خورده اند و به راستي اینکه کسی یک قوم را تافته جدا بافته دانسته و خود را مظلوم بداند، از بی خبری خود پرده برداشته است.
اگرچه حکومت ایران در زمان هخامنشیان در اختیار پارسها بود، اما بنيان گذار آن مردي از جنس كمبوجيه پارسي و مانداناي مادي بود ؛نیمی از ارتش ایران و اکثر وزرا و اشراف ایران از مادها بودند. نقش سرداراني كه نمايندگان ملل مختلف را در كاخ آپادانا در تخت جمشيد به سمت درگاه داريوش هخامنشي هدايت مي كنند یکی در میان پارسی و مادی هستند، اورنگ شاهي در حالي كه برا فراز دستان 32 ملت تابع امپراتوري هخامنشي قرار گرفته است از دو طرف توسط يك پارسي و مادي نظارت و حفاظت مي شود ؛ در كتيبه هاي هخامنشي هر جا سخن از صاحبان امپراتوري است نام پارس و ماد همواره در عرض و نه در طول هم مشاهده مي شود .در زمان ساسانیان نيز اکثریت روحانیون و موبدان در این حکومت (که حکومتی مذهبی بود)، آذری و به گواه كتيبه ها از اهالي آتر پاتگان بودند.
در طول 1400 سال گذشته نيز یعنی از سقوط نظام ساساني ؛سلسله هاي زیادی در این کشور حکومت کرده اند که فقط 4 سلسله فارس زبان و باقی تورک زبان، شمالی و یا عرب بوده اند. از لحاظ زمانی نیز کمتر از 200 سال، حکومت ایران در دست فارس زبانان بوده و در 1200 سال باقی، قدرت در اختیار دیگران بوده است. اعراب 200 سال، شمالی ها مدتی بسیار کوتاه، افغانها مدتی کوتاه تر، مغولها کمتر از 100 سال و تورک زبانان 900 سال !!!! این مثالها را از اين بابت زدم كه مشخص شود اولا آذری ها چه نقش پررنگی در درون مجموعه ای به نام ایران داشته اند و ثانیا همواره سکاندار کشتی ایران بوده اند. چه پیش از اسکندر و چه پس از اسکندر. چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام. نويسنده به دليل رفع هر گونه شبهه از بابت جانب داريش از گروهي خاص نگاهي به تاريخ و كارنامه اين حاكمين را كه اتفاقا بسيار قابل توجه و آموزنده نيز هست به عهده خواننده وا مي گذارد .
دوران معاصر نيز از شمشير دو لب تهمت و تفرقه پراكن ظلم فارس به تورك در امان نبوده است. شمشير كشان از ستم 80 ساله رژيمهاي فارس پرست پهلوي و جمهوري اسلامي سخن هاي زيادي در دل دارند كه اجمالا به آن مي پردازم . هر چند بد نبود آذری های عزیز مدتي اجازه د هند که اقوام دیگر هم اظهار وجودي نمايند. اما این دوره هرگز پدید نیامد و بر خلاف ادعای پان تورکها، دوره پهلوی و سپس جمهوری اسلامی نيز نه تنها دوره ظلم به آذری ها نبوده بلکه باز هم نقش آذری ها از دیگر اقوام ایرانی در این دوره ها پررنگ تر است .
وقتی از آنان خواسته میشود که بگویند پهلوی و جمهوری اسلامی چه ظلمی به آذری ها کرده اند، می گویند که در زمینه اقتصادی و سیاسی به این مردم ظلم شده است !! مگر پهلوی چه اقدامی در زمینه اقتصادی برای ساير بخشهای ایران کرد که برای آذربایجان نکرد؟ آیا پهلوی پایتخت ایران را تهران فارس نشین قرار داد و یا خود قاجارهای تورک زبان چنین کردند؟ آیا دولتهای ایران در طول نیم قرن حکومت پهلوی تفاوتی بین آذربایجان و خوزستان و ... قائل شدند؟ آیا تبریز در کنار اراک و اصفهان و مشهد و شیراز و البته تهران از قطبهای صنعتی ایران نبود؟ اینکه آذربایجان نفت نداشت تا پتروشیمی بسازند و دریا نداشت تا اسکله و بندر بسازند، گناه چه كسي است است؟ آیا وضع اقتصادی مردم آذربایجان بدتر از مردم سایر نقاط ایران بود؟ در حالي كه طبق گزارشهای اقتصادی ؛ آذربایجان (چهار استان آذری نشین) به همراه تهران و اصفهان و خراسان و البته گیلان و مازندران استانهایی با شاخصهای بالای اقتصادی بودند و این وضعیت پس از انقلاب نیز ادامه يافت.
از نظر بیکاری ؛ اعتیاد و سایر معضلات خوزستان، کردستان، کرمانشاه، ایلام، لرستان، سیستان و كرمان اوضاعی بسیار اسفناک و به مراتب بدتر از آذربايجان داشته و دارند .در زمینه پیشرفتهای علمی (درصد سواد) و بهداشتی (شاخصه های بهداشتی) نيز آذربایجان از جمله بهترین بخشهای ایران است.در مورد تحصیلات عالی و دانشگاهی تمامی آمارها نشان از آن دارد که آذری ها بخش بزرگی از ظرفیت دانشگاهها را داشته و باسوادترین قوم ایرانی در بین سايرين می باشند. در زمینه عمران و آبادانی (برق و گاز و تلفن و موبایل و اینترنت و هتل و ...) هم آذربایجان یک سر و گردن بالاتر از بخشهای دیگر ایران است. هر خارجی که سری به ایران بزند و دورتا دور آن را بگردد متوجه می شود که شهرهای آذربایجان (تبریز، ارومیه، اردبیل، زنجان و ...) پر امکانات ترین و تمیز ترین و با رفاه ترین شهرهای ایران هستند. درحالیکه در مورد باقی قومیتهای ایرانی هرگز چنین نیست.
اینها نشان میدهد که حکومت 80 ساله پهلوی و جمهوری اسلامی نه تنها ضربه ای به آذربایجان نزده است، بلکه باعث شده تا آنها درخشان ترین قوم ایرانی باشند. شاید پول نفت به آذربایجانی ها نرسیده و نمیرسد، اما مگر این پول به خوزستانی ها (که نفت زیر پای آنهاست) میرسد؟ مگر این پول به کردها میرسد؟ مگر به كرماني ها می رسد؟ مگر به بلوچها میرسد؟ مگر به لرها میرسد؟ مگر به شمالی ها میرسد؟ اگر یک كرماني زمینی دارد و پسته و خرمايي می کارد، این از صدقه سر این حکومت و آن حکومت نیست. بلکه چیزی است که محیط و طبیعت خدادادی به آنها داده است. چیزی که به سیستانی ها و بلوچها و یزدی ها و اصفهانی ها نداده است. عده اي نيز از تجمع ثروت و پول نفت در پایتخت گلايه دارند. و این در حالي است كه معتقدند 6 میلیون از 12 میلیون جمعیت تهران، آذری اند؟ خوب، اگر چنین باشد و سیاستهای پهلوی و سپس جمهوری اسلامی بر تجمع پول در تهران باشد، که باز به نفع آذری هاست. چرا كه در واقع تهران شهری آذری نشین است!!! با اینحال اگرچه تهران نسبت به شهرستانها ثروتمندان بیشتری دارد؛ اما در عوض فقرای بیشتری هم دارد . شهرستانهای کوچک فقیر ندارند درحالیکه در تهران طبق آمارها 80 هزار نفر بی خانمان زندگی می کنند.
برخي می گویند مگر ظلم فقط اقتصادی و اجتماعی است؟ ظلم سياسي به ما شده است!! اما به تاريخ كه نگاه مي كنيم اين ظلم نيز همچون ستم اقتصادي طبلي تو خالي بيش نيست . مگر نه اينكه وقتی پهلوی سر کار آمد رفتاری معتدل و مناسب با قاجارها داشت، درست بر خلاف قاجارهای تورک تبار که زندیه را کشتار و به آنها حتي حق زندگی کردن هم ندادند چه برسد به حقوق سیاسی؟؟ نگاهی به شخصیتهای آذری که در دوران پهلوی به بالاترین درجه سیاسی، دولتی، قضایی، نظامی، فرهنگی، مطبوعاتی، ادبی، هنری و ورزشی رسیدند پوچی ادعای ظلم سياسي پهلوی به آذری ها را اثبات می کند. چگونه می توان گفت حکومتی به قومی ظلم کرده است. درحالیکه آن قوم در تمام ابعاد مملکتی بیشترین سهم را ایفا کرده است. چطور میتوان گفت پهلوی به آذری ها ظلم کرده است، درحالیکه همسر ان پهلوي اول و دوم هر دو آذری بودند؟ واقعا چگونه است که آذری ها در آن سالهای سیاه و شرايط سخت فاشيست فارس !! به بالاترین مقامات رسیدند؟ از بزرگترين مرجع تقليد کشور يعنی آيت الله العظمی شريعتمداری گرفته تا فرماندهان عالی قدر ارتش !!
در خصوص انقلاب اسلامی نيز همین طور است. آذری ها بیشترین نقش را در برپایی انقلاب بر عهده داشتند و از همان ابتدا ابتکار عمل را در دست گرفته بودند. رهبر جمهوری اسلامی در 17 سال اخیر آیت الله خامنه ای ، یک آذری است .رئیس مجلس خبرگان رهبری يعني آیت الله مشکینی نيز نمونه دیگری است. شماردن وزرای آذری هم از حوصله خارج است. بنابراین اگر بعضی ها اصرار دارند که رژیم ایران را رژیمی قومی بدانند، باید بگوییم که این رژیم در طول 17 سال اخیر، متعلق به آذری ها بوده است و باقی ایرانیان از این جهت مظلوم و آذری ها ظالمند. نگاهی به دوران اولیه عمر نظام جمهوری اسلامی هم اوضاع را تغییری نمی دهد. رئیس جمهور کشور آیت الله خامنه ای آذری بود. مهندس موسوی نخست وزیر کشور هم آذری بود. رئیس قوه قضاییه آیت الله موسوی اردبیلی آذری بود و آیت الله موسوی تبریزی و آیت الله خلخالی قدرتمند ترین افراد سیاسی کشور بودند به اینها بیفزایید اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب یعنی مهندس بازرگان را. هیچ قوم دیگری مثل آذری ها اینقدر در بین سران نظام عضو نداشته است.
اما صحبت از ظلمي ديگر نيز هست و آن ستم فرهنگي است متوجه می شویم که منظورشان از ظلم فقط محدود است به زبان. چراکه می دانیم آذری ها مسلمان و شیعه هستند و از زمان صفویان هیچ ظلم فرهنگی به شیعیان ایران نشده است یعنی تمام ابزار فرهنگی در اختیارشان بوده و آذری ها از جمله مهمترین شیعیان ایران هستند. می گویند که در این 80 سال ما اجازه نداشتیم زبان خود را داشته باشیم. پس چطور امروز میلیونها نفر آذری به تورکی صحبت می کنند؟ آنها هم که نژادشان آذری است ولی تورکی بلد نیستند، به دلیل خواست خودشان و والدینشان بوده است و نه دولت. می گویند، منظور اجازه خواندن و نوشتن به تورکی است.اما خواندن که اجازه نمی خواهد، این نوشتن است که اجازه می خواهد. می گویند، چرا ما حق نداریم به تورکی بنویسیم؟ چرا فرزندان ما در مدرسه نوشتن تورکی را یاد نمی گیرند؟مگر نوشتن تورکی آموزش می خواهد؟ می توان به راحتی زبان تورکی را به هرخط معمولي نوشت. می گویند : باید بتوانیم به زبان خود اقدامات فرهنگی بکنیم.مگر روزنامه و نشریه و هفته نامه تورکی در ایران چاپ نمی شود؟ مگر کاست موسيقی به زبان تورکی در ايران منتشر نمي شود؟ می گویند : ظلم از این بالاتر كه فارسها ما را مجبور کرد ه اند تا زبانشان را یاد بگیریم. اما قانون "زبان رسمی کشور زبان فارسی است" نه 80 سال پیش بلکه 100 سال پیش تصویب شد (1905). و این قانون نه در زمان پهلوی بلکه در زمان قاجار (مشروطه) تصویب شد. پهلوی و جمهوری اسلامی نقشی در تصویب آن نداشته و آنرا تغییر هم نداده اند و فقط آنرا اجرا کرد ه اند.می گویند : آن زمان شاهان قاجار قدرتی نداشتند و قدرت در دست مشروطه خواهان بود. اما مشروطه خواهان هم عمدتا آذری بودند. نگاهی به روشنفکران مشروطه از تقی زاده تا سید احمد طباطبایی و سپس ستار خانهايي که تهران را فتح کردند، نشان می دهد که آذری ها کنترل کشور را در دست داشتند. تهران در دست آذری ها بود. می توانستند جدا شوند. می توانستند خودمختاری بگیرند. می توانستند حکومت فدرال بسازند. می توانستند زبان تورکی را رسمی کنند. قدرتش را داشتند. اما نه تنها چنین نکردند بلکه زبان فار سی را قانونی کردند.
واقعا چرا فارسي؟ و چرا چنین کردند ؟ این پرسش همواره روح اين مقاله بود و به گمانم پاسخ نيز در بطن و جان آن هويدا و آشكار بود . در پايان بخشي از مقاله ای را که جناب آقاي دكتر صفي زاده در آن نگاه ويژه و ممتاز فارسي زبانان به نقش آفريني انديشمندان آذربايجان در تعالي و رشد زبان فارسي را متذکر شده اند ياد آور می شوم.در مناط
« آذربایجان در طول تاریخ همانند دیگر نقاط ایران زمین، همواره از کانونهای جوشنده ی زبان وادبیات فارسی بوده است .مردم آذربایجان به ویژه دانشمندان آذربایجان تمام آثار خود را به زبان فارسی نوشته اند. آثار مکتوب علمای آذربایجانی قرن یازدهم به بعد،مانند آثار فرهنگ نویسی،حواشی دستورزبانی ضمیمه شده به فرهنگ ها،دستورزبان ،کتب درسی،منتخبات،سنگ بنای رشد آتی زبان شناسی و ادب فارسی بوده است. آثار قطران تبریزی ، حسام خویی،هندوشاه نخجوانی ،محمدحسین بن خلف تبریزی ،عبدالکریم ایروانی تبریزی،عباسقلی آغا باکیخانوف و دانشمندان دیگر که هم و غم اینها رشد ادب و زبان فارسی بوده است.اولین دستور زبان فارسی توسط خود آذریها در قرن 13 نوشته شده است.بخشی از آثار مختلف دانشمندان آذربایجانی در این دوران تاریخی که به صورت رساله ای مستقل و یا ضمیمه ای ، حاوی موضوعات مختلف دستوری زمان خود بوده است،دست به دست و نسل به نسل گذشته و به دست ما رسیده است.اولین گام در زبان شناسی فارسی در قرن یازدهم در آذربایجان برداشته شده است و می توان گفت این علم در آذربایجان بنیان گذاری شده است.به طوریکه قطران تبریزی ، شاعر مشهور آذربایجانی، با نوشتن قاموس فارسی کوره راهی برای این علم گشود.هم چنین اولین فرهنگ های فارسی،آذری،اولین کتابچه های گرامر و غیره ، توسط دانشمندان آذربایجان در زبان شناسی و ادب فارسی در ادوار مختلف تاریخ در کشورهای هندوستان ، ترکیه و ایران و سایر کشورهای شرقی مشاهده شده و آثارشان جزو کتایهای پرارزش است که به گنجینه ی زبان شناسی فارسی ، غنا بخشیده است.آذریان آریایی اصیل و ایرانی هستند. ريشه تمام واژه های آذری را در زبان پهلوی ساسانی و اوستایی داریم.شاعر بزرگی مثل شهریار زبان ملی را زبان فارسی می داند و در شعری می گوید:
گرچه شیرین است زبان مادری/ لیک اگر ایران نگوید لال باد از وی زبان
نقش دانشمندان آذربایجانی در رشد زبان شناسی فارسی ،آن چنان حلقه ای از زنجیره ی ارتباطی آذریها با دیگر اقوام را تشکیل می دهد که بدون بررسی آن نمی توان تاریخ ایجاد رشد زبان شناسی فارسی را تمام و کمال آموخت. شروع و مرحله ی شکل گیری این علم،اساسا در آذربایجان بوده است.زبان شناسی فارسی در این مرحله چهار قرن راه رشد و تکامل را طی کرده و دانشمندان آذربایجان در این مدت خدمات بسیاری برای این کار انجام داده اند.آنها در مرحله شروع ،اولین محققین زبان فارسی بوده اند.آثار مربوط به زبان شناسی به جا مانده از دانشمندان آذربایجانی قرن های یازدهم تا چهاردهم در مطالعه ی تاریخ زبان شناسی فارسی دارای اهمیت بسیاری است . »
به پیشگاه آذربایجان عزیزم
در اين كه بايد تاريخ را آموخت ديگر جاي هيچ ترديدي نيست . تاريخ انباشت تجربه هايي است كه عبور از آنها به آساني نبوده است تا اينك دوباره طي شوند. تاريخ نشانگر رفتار عمومي يك جامعه در برابر عوارض و پيشامدهايي است كه بي شك تكرارشدني است و اين رفتار حاوي پندهاي فراواني از شكستهاي پيشين و سرشار ازغرور ناشي از افتخارات كسب شده به دست پر توان نياكاني است كه تك تك آثارشان پيامي بلند براي آيندگان است.